پڑھیے دفتر ۶ انی جاعل فی الارض خلیفة میں حکمت بیت ۲۱۸۵

M6:2185 — هین سخن‌خا نوبت لب‌خایی است / گر بگویی خلق را رسوایی است

هین سخن‌خا نوبت لب‌خایی استگر بگویی خلق را رسوایی است
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:2185

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای زبان‌باز، اکنون نوبت لب برچیدن است؛ زیرا اگر سخن بگویی، مایهٔ رسوایی خلق خواهد شد.

معنا: مولانا در این بیت خطاب به خود می‌گوید که گاهی باید زبان بست و سکوت اختیار کرد، چرا که بیان برخی حقایق، به دلیل عدم ظرفیت مخاطبان، می‌تواند به زیان خودشان تمام شود.

شرح

این بیت، خطاب مستقیم مولانا به خود است؛ یک دستور درونی برای خاموشی. او که خود را "سخن‌خا" می‌خواند، یعنی کسی که دائماً در حال جویدن کلمات و سخن گفتن است، ناگهان حکم به "لب‌خایی" می‌دهد. "لب‌خایی" به معنای گزیدن لب است که کنایه از سکوت و زبان بستن است. این نه از سر ناتوانی، بلکه از سر دانایی و مصلحت است.

من همیشه تأکید کرده‌ام که خاموشی مولانا، چنان که در تخلّص او نیز پیداست، از سر ناتوانی نیست؛ بلکه از سر وفور و کمال است. دلایل متعددی دارد: گاه از کثرت گفتار است که "من ز بسیاری گفتارم خموش"؛ گاه از آن رو که "نکته‌ها چون تیغ پولاد است تیز" و بیم آن می‌رود که گوش شنونده را جریحه‌دار کند؛ و گاه از آن رو که برخی حقایق، اساساً ناگفتنی‌اند، همچون آنچه ویتگنشتاین دربارهٔ "ناگفتنی‌ها" می‌گوید، که "آنچه نمی‌توان درباره‌اش سخن گفت، باید خاموش ماند." این بیت نیز به همین مقام اشاره دارد.

چرا رسوایی؟ گاهی بیان برخی حقایق به دلیل عدم آمادگی یا ظرفیت پایین مخاطب، موجب کج‌فهمی، انکار، یا حتی حمله به گوینده می‌شود. اما مولانا در اینجا فراتر می‌رود و می‌گوید "خلق را رسوایی است." یعنی این بیان، به خودِ مردم آسیب می‌رساند، آبروی آنان را می‌برد، یا موجب می‌شود در معرض گناه یا رنجی قرار گیرند که آمادهٔ آن نیستند. همانند آنچه در داستان موسی و خضر می‌بینیم که خضر اعمالی می‌کند که برای موسی قابل درک نیست و اگر موسی در جریان پنهانی آن قرار نمی‌گرفت، چه بسا به قضاوت و انکار می‌افتاد.

این خاموشی، یک پرهیز از "آهن سرد کوفتن" است، همان‌طور که مولانا در همین مثنوی می‌گوید. نباید کاری بی‌حاصل یا مضر انجام داد. هنگامی که روح انسان از تعلقات جسمانی آزاد می‌شود و "جان رست و شد روان اندر چمن"، به ادراکاتی دست می‌یابد که ممکن است برای "خلق" که هنوز درگیر "جان" حیوانی و محسوسات‌اند، قابل هضم نباشد. اینجاست که سکوت، خود اوج سخنوری و حکمت می‌شود. این "لب‌خایی" نه از باب ترس، که از باب پاسداری از حقیقت و محافظت از شنونده است. سخنی که اگر گفته شود، به جای ارتقا، باعث فروپاشی و رسوایی می‌گردد. بنابراین، زبان بستن در این مقام، عین خدمت و شفقت است.

نکات کلیدی

  • «لب‌خایی» یا سکوت، نه از سر ضعف که از اوج حکمت است.
  • بیان برخی حقایق، به دلیل عدم ظرفیت شنونده، می‌تواند برای او «رسوایی» و آسیب‌زا باشد.
  • مولانا در اینجا به خود فرمان می‌دهد که در مواجهه با ناآمادگی مخاطب، باید زبان بست.
  • خاموشی در این مقام، عین شفقت و پاسداری از حقیقت است، نه گریز از مسئولیت.
  • این بیت تأکیدی بر مفهوم «ناگفتنی‌ها» در عرفان و فلسفه است.

Sources: d6-s49 · 04:24:00 d6-s49 · 07:37:00

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.