پڑھیے دفتر ۶ اس بیان میں کہ یہ غرور صرف اس ہندو کو نہیں تھا بلکہ ہر انسان ایسے غرور میں مبتلا ہے ہر مرحلے میں سوائے اس کے جسے اللہ بچائے بیت ۳۳۴

M6:334 — چون نخواهی من کفیلم مر ترا / جنت الماوی و دیدار خدا

چون نخواهی من کفیلم مر تراجنت الماوی و دیدار خدا
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:334

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون از هیچ‌کس چیزی نخواهی، من ضامن و کفیل تو هستم برای بهشت جاودان و دیدار خداوند. معنا: این بیت، به نقل از پیامبر، می‌فرماید که اگر انسان از دیگران چشم بپوشد و هیچ درخواستی نداشته باشد، پیامبر خود ضامن بهشت و دیدار الهی برای او خواهد بود.

شرح

این بیتی است که مولانا به نقل از پیامبر اکرم (ص) می‌آورد، و الحق که از ژرف‌ترین و راهگشاترین پندهای اخلاقی و عرفانی است. پیامبر می‌فرمایند: «اگر می‌خواهید به بهشت بروید، از هیچ‌کس هیچ چیزی مخواهید.» این جمله، مبنایی است برای فهم ادامهٔ بیت: «چون نخواهی من کفیلم مر تو را / جنت المأوا و دیدار خدا.» یعنی من پیامبر، خود ضمانت می‌کنم که شما به بهشت جاودان و مقام دیدار حق دست یابید، به شرط آنکه از دیگران استغنا بورزید و باری بر دوششان ننهید.

این «نخواستن» یک مفهوم عمیق است. صرفاً به معنای درخواست‌های مادی و روزمره نیست، بلکه نوعی استغنای روحی و بی‌نیازی از خلق است. انسان‌هایی که مدام سوار بر دوش مردم می‌شوند، همواره طلبکارند و از دیگران انتظار دارند بارشان را بکشند، از این موهبت محرومند. پیام این است که خودت بار خودت را بکش، با پای خودت راه برو، و از طلبکاری دست بکش. این گونه انسان‌ها، به قول مولانا در جای دیگر، «جنازه‌»اند که بر دوش دیگران حمل می‌شوند؛ حال آنکه انسان آزاده باید «چون سمند» بر زمین رود، یعنی با وقار و استقلال گام بردارد.

یک مثال ظریف از سیرهٔ عرب که مولانا به آن اشاره می‌کند، تکبر برخی بود که حتی اگر تازیانه‌شان از دست می‌افتاد، خودشان خم نمی‌شدند و آن را برنمی‌داشتند، بلکه از دیگری می‌خواستند. این حد از اتکا و تکبر، نمونه‌ای است از آنچه این بیت نهی می‌کند. «نخواستن» یعنی حتی در جزئی‌ترین امور، اگر می‌توانی، بار بر دیگری منه و خودکفا باش.

البته این استغنای مطلق نیست. مولانا بلافاصله استثنا را بیان می‌کند: «ور به امر حق بخواهی آن رواست / آنچنان خواهش طریق انبیاست.» یعنی اگر درخواست و خواهشی به فرمان خدا باشد، مثلاً مردم را به کار نیک فراخوانی و از آنها بخواهی در راه حق گام بردارند، این عین طریقت انبیاست و رواست. این خواستی برای منافع شخصی نیست، بلکه برای هدایت و خیر جمعی است. اما آن «نخواستن» که ضامن بهشت و دیدار حق است، از هرگونه طلب شخصی و منفعت‌جویانه از خلق است. این مقامی است از بی‌تعلق‌شدن به دنیا و آنچه در دست مردم است، و اینجاست که چشم به سوی مبدأ اصلی گشوده می‌شود و جزای این استغنا، قرب الهی و دیدار ذات یگانه خواهد بود.

نکات کلیدی

  • اصل بی‌نیازی و خودکفایی: از هیچ‌کس هیچ چیزی مخواه تا بار خود را بر دوش دیگری ننهی.
  • ضمانت پیامبر: این عدم درخواست، شرطی است برای کسب ضمانت پیامبر برای بهشت و دیدار خدا.
  • استغنای روحی: این حکم فراتر از مسائل مادی است و به معنای بی‌نیازی و استقلال روحی از خلق است.
  • مقایسه با جنازه و سمند: انسان باید با پای خود راه رود و بار خویش کشد، نه مانند جنازه‌ای بر دوش دیگران باشد.

Sources: d6-s08 · 42:00 d6-s08 · 43:00

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.