پڑھیے دفتر ۶ شہزادوں کا بادشاہ کو رخصت کرنے کے بعد باپ کی سلطنتوں کی طرف روانہ ہونا اور بادشاہ کا رخصت کرتے وقت وصیت کو دہرانا وغیرہ بیت ۳۶۸۶

M6:3686 — بس کسی از مکسبی خاقان شده / دیگری زان مکسبه عریان شده

بس کسی از مکسبی خاقان شدهدیگری زان مکسبه عریان شده
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:3686

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بسیار کسان از یک پیشه به مقام خاقانی رسیده‌اند، و دیگران از همان پیشه برهنه و بی‌چیز گشته‌اند.

معنا: این بیت بر این حقیقت تأکید می‌کند که چگونه یک کار یا فعالیت مشابه می‌تواند برای افراد مختلف، نتایج کاملاً متضاد و پیش‌بینی‌ناپذیری به بار آورد و از این رهگذر، حدودِ توانِ علل ظاهری را نشان می‌دهد.

شرح

وقتی به جهان و سلسلهٔ رویدادهایش می‌نگریم، اغلب فرض می‌کنیم که یک پیوستگی و علیت قطعی بر آن حاکم است. کانت معتقد بود که این تداوم و علیت، قالب ذهنیِ ماست که بر طبیعت تحمیل می‌شود؛ اما مولانا، و پیش از او غزالی، نگاهی دیگر دارند. برای مولانا، این پیوستگی و تداوم، نه خودبه‌خودی و ذاتیِ طبیعت است و نه صرفاً محصول ذهن ما؛ بلکه نتیجهٔ آفرینشِ مدام است، یعنی خداوند پیوسته «اسب طبیعت» را بر همان نهج سابق می‌آفریند تا ما تداوم را ببینیم. اگر چنین نمی‌کرد، ممکن بود اسبی را که بسته‌ای، فردا خری بیابی یا پرنده‌ای. قرار بر این نیست که در این امر تعجب کنی، اما قرار عالم هم بر این نیست که این اتفاق هر لحظه بیفتد تا ما در غفلت بمانیم و به اسباب ظاهری تکیه کنیم.

همین‌جا، بیت مورد بحث ما (M6:3686) پرده از این «تداوم ظاهری» برمی‌دارد و رخنه‌هایی را در آن نمایان می‌کند. مولانا می‌گوید گاهی تدبیر تو در جای خود نمی‌نشیند و کج می‌افتد؛ «تیر سوی راست پرانیده‌ای، سوی چپ رفته است تیرت، دیده‌ای؟» یا «سوی آهویی به صیدی تاختی، خویش را تو صید خوکی ساختی.» در همین راستا، این بیت می‌فرماید: بس کسی از مکسبی خاقان شده دیگری زان مکسبه عریان شده

این یک نمونهٔ درخشان است از اینکه چگونه یک «مکسب» یا پیشهٔ واحد، می‌تواند یکی را به اوج قدرت و خاقانی برساند، در حالی که دیگری را از همان راه، به فقر و عریانی بکشاند. این فقط یک مثال نیست، بلکه اصلی کلیدی را روشن می‌کند. مولانا مثالی دیگر می‌زند: بس کس از عقد زنان قارون شده بس کس از عقد زنان مدیون شده

کسی با ازدواج با زنی، به ثروت قارون می‌رسد (احتمالاً از طریق ارث یا امکاناتی که آن زن می‌آورد)، و دیگری از ازدواج با زنی به امید ثروت، سرانجام به خاطر مهریه یا طلاق، مدیون و فقیر می‌شود. این مثال‌ها نشان می‌دهند که ما نمی‌توانیم صددرصد به اسباب و علل ظاهری اعتماد کنیم، چرا که «سبب‌گردان چو دم خر بود / تکیه بر وی کم کنی بهتر بود.» یعنی آنچه ظاهراً اسباب را می‌گرداند، مانند دم خر است که خود خر سواری دارد. دم خر را می‌بینی که می‌جنبد، اما خر را سواری است که هدایتش می‌کند. نیروی دیگری و اراده‌ای هست که عالم را مسخر خود دارد.

این نگاه مولانا، پیامدهای عمیقی برای زندگی و حتی علم دارد. این بدان معناست که هیچ چیز در این عالم قطعی نیست و ما «مستر» این جهان نیستیم. دانشمندان نیز، علی‌رغم نهایت دقت در قوانین علمی، همواره به این اعتراف می‌کنند که قطعیت وجود ندارد و ممکن است فردا قانونی باطل شود. کسانی که گمان می‌کنند نقشهٔ طبیعت شناخته شده است، آن هم به نحو قطعی و تضمینی، دچار «ضعف تخیل» هستند و این خطای بزرگی است. کارل پوپر همین نکته را در نقد مارکسیسم مطرح کرد که با وجود ادعای کشف قوانین علمی تاریخ، پیش‌بینی‌هایش محقق نشد؛ زیرا نمی‌توانست تصور کند که «شاید جور دیگر هم ممکنه رخ بدهد» و یک «ریگی زیر چرخ قطار تاریخ» بیفتد و مسیر را عوض کند. فوکویاما نیز که پایان تاریخ را اعلام کرد، اسیر همین نادیده گرفتن احتمالات و آیندهٔ نامعلوم شد.

این بصیرت، هم به ما تواضع علمی می‌آموزد (که علم ما اندک و سست است) و هم تواضع عملی (که زمام همه چیز در دست ما نیست و کارهای ما نتایج قطعی و تضمین شده ندارند). از منظر الهیاتی، مولانا این «رخنه‌ها» و «گردش‌های خلاف انتظار» را نشانه‌ای از حضور نیرویی دیگر می‌داند. جمله‌ای از نهج‌البلاغه را به یاد آورید که امیرالمؤمنین می‌فرمایند: «عرفت الله بفسخ العزائم و نقض الهمم»؛ یعنی من خدا را از آنجا شناختم که عزم‌ها و اراده‌های من درهم شکسته می‌شد و به مقصود نمی‌رسید. اینها همان لحظاتی هستند که ما باید بیدار شویم و بدانیم که جهان به پای خود نمی‌رود؛ گرداننده‌ای دیگر دارد. پس وقتی سبب‌ها تو را به بی‌مرادی کشاند، باید بدگمان شوی نه به سبب، بلکه به قاهرِ پس پردهٔ سبب. این همان حقیقتی است که این بیت و ابیات مشابه آن در مثنوی به ما می‌آموزند.

نکات کلیدی

  • نتایج یکسان نیستند: یک عمل یا پیشهٔ واحد می‌تواند برای افراد مختلف، سرنوشت‌های کاملاً متضاد رقم بزند.
  • محدودیت علل ظاهری: اعتماد کامل به «اسباب» ظاهری، نشان از غفلت از «قاهر» اصلی دارد که ورای آن‌هاست.
  • نقش عامل پنهان: اتفاقات خلاف انتظار، در واقع پرده‌برداری از ارادهٔ دیگری است که جهان را هدایت می‌کند، نه نقص در علیت.
  • تواضع علمی و عملی: این بصیرت، ما را به فروتنی در برابر علم و ناشناختگی‌های جهان، و همچنین در برابر محدودیت تدابیر خود دعوت می‌کند.
  • درس الهیاتی: «فسخ عزائم» (به هم خوردن برنامه‌ها و خواسته‌ها) راهی برای شناخت حضور و ارادهٔ خداوند است.

Sources: d6-s81 · 56:24:00 d6-s81 · 59:09:00 d6-s81 · 01:06:00 d6-s81 · 01:10:00 d6-s81 · 01:15:00 d6-s81 · 01:21:00

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.