پڑھیے دفتر ۶ امرؤ القیس کا قصہ کہ وہ عرب کا بادشاہ تھا اور صورت میں بے حد خوبصورت تھا، اپنے وقت کا یوسف تھا، اور عرب کی عورتیں زلیخا کی طرح اس پر مرتی تھیں، اور وہ ایک فطری شاعر تھا 'قف نبک من ذکری حبیب و منزل'، جب تمام عورتیں اسے جان سے چاہتی تھیں تو حیرت ہے کہ اس کی غزل اور اس کا نالہ کس لیے تھا؟ شاید وہ جانتا تھا کہ یہ سب ایک صورتی تمثال ہیں جو خاک کی تختوں پر نقش کیے گئے ہیں، آخر کار اس امرؤ القیس پر ایک ایسا حال آیا کہ آدھی رات کو ملک اور اولاد سے بھاگ گیا اور خود کو ایک چادر میں چھپا لیا اور اس علاقے سے دوسرے علاقے میں چلا گیا اس کی تلاش میں جو ہر علاقے سے پاک ہے 'یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشَاءُ' وغیرہ بیت ۴۰۰۹

M6:4009 — صورت آواز مرغست آن کلام / غافلست از حال مرغان مرد خام

صورت آواز مرغست آن کلامغافلست از حال مرغان مرد خام
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:4009

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گفتار (مدعیان) تنها شکل و آواز مرغ است؛ حال آنکه مردِ ناپخته از حقیقت (حال و هویت) آن مرغان غافل است. معنا: مولانا در این بیت توضیح می‌دهد که چگونه مدعیان دروغین از زبان عارفان استفاده می‌کنند، بی‌آنکه از حقیقت و باطن آن کلمات و حالات آگاه باشند؛ آن‌ها تنها صورت ظاهری را درک می‌کنند.

شرح

ما در این بیت با یکی از دقیق‌ترین نقدهای مولانا بر مدعیان و ظاهرگرایان روبرو هستیم. این نکته، که چگونه زبان اهل باطن، که خود زبان رمز و کنایه و اشارت است، توسط عوام و مدعیان به صرفِ ظاهر کلمات فروکاسته می‌شود، در سراسر مثنوی حضوری پررنگ دارد.

مولانا پس از بحث از دو پادشاهی که رازهای خود را با کنایه و پنهانی می‌گفتند، به سراغ «لسان الطیر» می‌آید. این اصطلاح، بی‌شک ما را به قرآن و داستان سلیمان نبی سوق می‌دهد که خداوند به او «منطق الطیر» آموخته بود. اما منظور مولانا از «مرغان» در اینجا، مرغان هوایی عادی نیستند؛ بلکه «طیور من لدن» یعنی مرغان لدنی و الهی‌اند که زبانشان، زبان رمز و اشارت است. عارفان و واصلان، با چنین زبانی سخن می‌گویند. این همان معنایی است که غزالی نیز در «احیاءالعلوم» بدان اشاره کرده است؛ عارفان با زبان رمز با یکدیگر سخن می‌گویند، زبانی که بیگانگان از فهم آن عاجزند.

اما فاجعه از آنجا آغاز می‌شود که «عوام» و «مرد خام» پا به میدان می‌گذارند. اینان، اصطلاحات و کلمات عارفان را می‌آموزند، اما تنها «صورت آواز مرغ» را می‌شنوند. به تعبیر مولانا، آن‌ها برای خود «طمطراق و سروری» فراهم می‌آورند و «لاف شیخی» می‌زنند. یعنی به جای آنکه به معنای واقعی و باطنی این کلمات وقوف داشته باشند، تنها ظاهر آن‌ها را به کار می‌برند تا برای خودشان مکسب و منصب ایجاد کنند. «غافل است از حال مرغان مرد خام». مرد خام، از «حال» و «حقیقت درونی» آن مرغان لدنی و از آن رمزها بی‌خبر است. او در ظاهر می‌ماند و از باطن و راز عبور نمی‌کند. مولانا پیش‌تر نیز اشاره کرده بود که در ظاهر، آواز نی ممکن است «شکایت» به نظر آید، اما در باطن، «حکایت» از سرّ فراق است؛ مرد خام، شکایت را می‌شنود و از حکایت بی‌خبر می‌ماند.

مولانا این مدعیان را به «دیو» تشبیه می‌کند که برای مدتی بر تخت سلیمان می‌نشیند و خود را سلیمان می‌نمایاند. او «علم مکر» دارد، یعنی حیله‌گری و حقه‌بازی را خوب بلد است، اما از آن «علمنا منطق الطیر» که خداوند به سلیمان عطا کرده بود، بی‌بهره است. این «دیو»، هرگز نمی‌تواند «غیر» نباشد؛ بیگانه است و سلیمان واقعی نیست. سخن او، همانند آن دیو است که شبیه سلیمان می‌ایستد، اما در باطن خالی از آن حضور الهی است. این نقدی جدی است بر شیوخ دروغینی که در زمان مولانا نیز کم نبودند و او بارها و بارها مردم را از آنان برحذر می‌داشت.

در نگاه مولانا، راز و حقیقت را باید با کنایه گفت، زیرا «راز جز با رازدان انباز نیست» و «راز اندر گوش منکر راز نیست». کسی که این زبان رمز را نمی‌فهمد، تنها به ظواهر می‌چسبد و از مغز معنا محروم می‌ماند. این مرد خام، همانند کسی است که وقتی سخن از «زبان مرغان» می‌شنود، به مرغ و طوطی و بلبل فکر می‌کند، چرا که «طیور من لدن» را ندیده است. این نشان از نارسایی ادراک او دارد، نه از نادرستی زبان عارف. در حقیقت، هرگونه گفتار از عالم غیب و معنی، لباس صورت بر تن می‌کند، اما آنکه تنها به صورت می‌چسبد، از بی‌صورتیِ معنا غافل می‌ماند. این همان است که در دیگر جاها از آن با تعبیر «بی‌صورتی» یاد می‌کنم؛ حقیقت مانند آب بی‌رنگ است، اما در هر ظرفی، رنگ آن ظرف را می‌گیرد. مرد خام، رنگ را می‌بیند و از آب بی‌رنگ بی‌خبر می‌ماند.

نکات کلیدی

  • زبان عارفان، زبان رمز و کنایه است؛ «لسان الطیر» نه مرغان هوایی، بل طیور لدنی و الهی را نمایندگی می‌کند.
  • «مرد خام» تنها ظاهر کلمات (صورت آواز مرغ) را می‌شنود و از معنای باطنی (حال مرغان) غافل است.
  • مولانا مدعیان دروغین را به دیوی تشبیه می‌کند که علم مکر دارد، اما از علم لدنی بی‌بهره است.
  • درک حقیقت مستلزم عبور از صورت به معنا و از ظاهر به باطن است.
  • گفتار از عالم غیب، همواره لباس صورت می‌پوشد، اما اهل بینش به بی‌صورتیِ معنا می‌رسند.

Sources: d6-s89 · 00:48:35 d6-s89 · 00:52:14 d6-s89 · 00:58:38 s09 [04:40] s04 [~beyt 600] s03 [M1:1 text]

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.