پڑھیے دفتر ۶ اس شخص کا مصر پہنچنا اور رات کو گشت اور بھیک مانگنے کے لیے گلی میں نکلنا اور عسس کا اسے پکڑنا اور بہت زخم کھانے کے بعد اس کا مراد حاصل ہونا عسس سے، اور 'عَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ' اور اللہ تعالیٰ کا قول 'سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا' اور علیہ السلام کا قول 'اشتدّی ازمّة تنفرجی' اور تمام قرآن اور نازل شدہ کتابیں اس کی تقریر میں بیت ۴۲۵۸

M6:4258 — رحم بر دزدان و هر منحوس‌دست / بر ضعیفان ضربت و بی‌رحمیَست

رحم بر دزدان و هر منحوس‌دستبر ضعیفان ضربت و بی‌رحمیَست
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:4258

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: رحم کردن به دزدان و هر صاحب دست پلید و نحس، همان ضربه زدن و بی‌رحمی است نسبت به مردم ضعیف.

شرح

من معتقدم این بیت، همچون بسیاری از ابیات مثنوی، یک حکمت عملی عمیق را در خود نهفته دارد که فراتر از داستان عسس و دزدان است. مولانا در اینجا به وضوح بیان می‌کند که رحمِ بی‌مورد و نابجا، عین ظلم و بی‌رحمی است، اما نه در حق مجرم، بلکه در حق قربانیان. وقتی شما به دزد و منحوس‌دست رحم می‌کنید، در واقع با این کار به ضعفا و بی‌گناهان آسیب می‌رسانید و نسبت به درد و رنج آنان بی‌رحمی می‌کنید. این مسئله‌ای است که در سیاست و اجتماع روزمره ما نیز بازتابی عینی و ملموس دارد.

من این را با نامهٔ درخشان امیرالمؤمنین علی (ع) به مالک اشتر مقایسه می‌کنم. آنجا که مولا به مالک توصیه می‌کند که به خواص توجه نکند و دل خود را به آنان نبندد، بلکه همواره هوای عامهٔ مردم را داشته باشد، حتی اگر خواص از او ناراضی شوند. این بیت مولانا دقیقا در همین راستا قرار می‌گیرد؛ یعنی، حکومت و هر کس که در موضع قدرت و تصمیم‌گیری است، نباید به خاطر گروه کوچکی از مفسدان و متجاوزان – که اینجا با عنوان «دزدان» و «منحوس‌دست» آمده‌اند – عامهٔ ضعیف و رنجور را فدا کند. متأسفانه، همان‌طور که می‌بینیم، حکومت‌های مستبد درست عکس این عمل می‌کنند: عامه را می‌رنجانند تا گروهی از خواص و نزدیکان خود را راضی نگه دارند.

مولانا برای تبیین بیشتر این اصل، تشبیهی دقیق و دردناک به کار می‌برد و می‌گوید: «اصبع ملدوغ بر در دفع شر / در تعدی و هلاک تن نگر». انگشتی که گزیده شده و زهر در آن جریان یافته است، باید بریده یا شکافته شود تا شرّ آن دفع گردد و زهر به تمام بدن سرایت نکند. اگر به خاطر یک انگشت، کل بدن را به خطر بیندازیم و این زهر را در آن رها کنیم، آنگاه کل تن به هلاکت می‌افتد. این استعاره، اوج حکمت مولانا را نشان می‌دهد: خاص باید فدای عام شود، جزء فدای کل، و عده‌ای معدود از مفسدان نباید بر آسایش و امنیت کل جامعه ترجیح داده شوند. این بی‌معنایی است که به خاطر حفظ انگشتی که زهرآلود شده، کل پیکر را به مرض و مرگ بسپاریم.

من می‌پذیرم که این حکم، حکمتی است که از تجربهٔ تاریخی و اجتماعی ملت‌ها برخاسته است. مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود (لا یلدغ المؤمن من حجر مرتین). اگر از جایی گزندی دیدیم، باید تجربه بیاموزیم و اجازه ندهیم که همان بلا دوباره بر سرمان بیاید. این بیت نه فقط حکایت یک دزد است، بلکه دستورالعملی برای حکمرانی عادلانه و پاسداری از سلامت جامعه است. رحم بر دزدان، در نهایت به بی‌رحمی بر تمام جامعه بدل می‌شود.

نکات کلیدی

  • رحم نابجا و بی‌مورد، عین ظلم و بی‌رحمی در حق ضعفا و بی‌گناهان است.
  • حکومت باید صلاح و امنیت عامه مردم را بر خواص و گروه اندک مفسدان مقدم بدارد.
  • استعارهٔ «انگشت زهرآلود» (اصبع ملدوغ) تأکید می‌کند که جزء باید فدای کل شود تا کل پیکره از هلاکت نجات یابد.
  • عدالت و حکمروایی صحیح، مستلزم تصمیمات دشوار برای دفع شرّ از جامعه است.
  • مؤمن واقعی از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود؛ از تجربه‌های تلخ باید درس آموخت و از تکرار آنها پرهیز کرد.

Sources: d6-s95 · 01:41:45 d6-s95 · 01:47:00 d6-s95 · 01:48:30

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.