پڑھیے دفتر ۶ اس شخص کا مصر پہنچنا اور رات کو گشت اور بھیک مانگنے کے لیے گلی میں نکلنا اور عسس کا اسے پکڑنا اور بہت زخم کھانے کے بعد اس کا مراد حاصل ہونا عسس سے، اور 'عَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ' اور اللہ تعالیٰ کا قول 'سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا' اور علیہ السلام کا قول 'اشتدّی ازمّة تنفرجی' اور تمام قرآن اور نازل شدہ کتابیں اس کی تقریر میں بیت ۴۲۶۵

M6:4265 — تو نه‌ای زینجا غریب و منکری / راستی گو تا به چه مکر اندری

تو نه‌ای زینجا غریب و منکریراستی گو تا به چه مکر اندری
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:4265

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو اهل اینجا نیستی، بیگانه و ناشناسی. راستش را بگو که در چه نیرنگ و فریبکاری‌ای هستی؟ معنا: این بیت، پرسشِ بازپرسنده از فردی است که ظاهرش خلاف واقع می‌نماید؛ او را به بیگانگی و نیرنگ متهم می‌کند و خواهان بیان حقیقت است.

شرح

این بیت در میانهٔ یکی از حکایات پرمغز مثنوی، یعنی ماجرای مرد مصری و گنج بغداد، از زبان 'اسس (عسس، پاسبان شب) خطاب به مرد درویش بیان می‌شود. 'اسس که مرد را نیمه‌شب در کوچه دستگیر کرده و او را غریب و ناآشنا می‌یابد، در گمانِ مکر و فریب است. او با این جمله، ظاهر مرد را با پیش‌فرضی از بیگانگی و پنهان‌کاری پیوند می‌زند و با قاطعیت از او می‌خواهد: «راستی گو تا به چه مکر اندری؟» یعنی هویت و نیت حقیقی خود را آشکار کن و بگو چه نیرنگی در کار داری.

نکتهٔ کلیدی که مولانا در اینجا طرح می‌کند، تمایز میان 'ظاهر' و 'باطن'، و 'کذب' و 'صدق' است. 'اسس ابتدا به ظاهر مرد اعتماد ندارد و او را «منکر» (ناشناس و انکارکننده) می‌خواند. اما زمانی که مرد داستانِ خود را، حکایت خواب دیدن گنج را، با تمام وجود و با صداقت بر زبان می‌آورد، 'اسس دگرگون می‌شود. مولانا می‌فرماید: «پس ز صدق او دل آن کس شکفت / بوی صدقش آمد از سوگند او». این بوی صدق، این رایحهٔ حقیقت که از عمق جان برمی‌خیزد، چنان مؤثر است که دل 'اسس را که پیش‌تر مملو از خشم و سوءظن صفراوی بود، نرم می‌کند و به آرامش می‌رساند.

اینجاست که مولانا سخن را به دو نوع اصلی تقسیم می‌کند: «یک سخن از دوزخ آید سوی لب / یک سخن از شهر جان در کوی لب». کلام می‌تواند از سر فریب و دروغ باشد، همچون سخن دوزخی که سوزاننده و جان‌کُش است؛ یا می‌تواند از شهر جان، از سر حقیقت و صدق برآمده باشد، که جان‌افزا و تسکین‌بخش است. زبان آدمی، به قول مولانا، در این میان همچون «یپنلو» یا بازاری است که کالاهای سره و ناسره، سودبخش و فریبنده، هر دو از آن عبور می‌کنند. اما «هر که بازرگان‌تر است / بر سره و بر قلب‌ها دیده‌ور است». یعنی هر کس که اهل بصیرت و اهل تجربه باشد، توانایی تشخیص این دو نوع کلام را دارد؛ می‌تواند بوی صدق را از بوی کذب تشخیص دهد و دلش با حقیقت آرام گیرد، همان‌طور که تشنه با آب آرام می‌شود. این همان موهبت فطرت سلیم است که بدون نیاز به معجزه و استدلال، پیام راستین را از هر منبعی که بشنود، می‌شناسد و می‌پذیرد.

نکات کلیدی

  • ظاهرِ افراد می‌تواند فریبنده باشد و باطنشان را پوشیده دارد؛ حکم اولیه بر اساس ظاهر ناتمام است.
  • حقیقت (صدق) بوی مخصوص به خود را دارد و دل‌های آگاه آن را تشخیص می‌دهند.
  • کلام، دو منشأ دارد: یکی از دوزخِ دروغ و فریب، دیگری از شهر جان و حقیقت.
  • بصیرت باطنی، همچون بازرگان ماهر، توانایی تشخیص سره از ناسره را در سخن و نیت می‌دهد.
  • آرامش واقعی تنها با شنیدن و درک سخن حق حاصل می‌شود، نه با فریب و توطئه.

Sources: d6-s95 · 01:57:25 d6-s95 · 02:00:20 d6-s95 · 02:01:40 d6-s95 · 02:04:15 d6-s95 · 02:05:00 d6-s95 · 02:05:40

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.