پڑھیے دفتر ۶ اس شکاری کی حکایت جو خود کو گھاس میں لپیٹے ہوئے تھا اور پھولوں کا گلدستہ ٹوپی کی طرح سر پر رکھا ہوا تھا تاکہ پرندے اسے گھاس سمجھیں، اور وہ چالاک پرندہ تھوڑی سی بو سونگھ گیا کہ یہ آدمی ہے کیونکہ میں نے اس شکل میں گھاس نہیں دیکھی، لیکن پوری طرح بو نہ سونگھ پایا، اس کے فریب میں آ گیا کیونکہ پہلی ادراک میں اسے کوئی قاطع دلیل نہیں تھی، دوسری ادراک کی چالاکی میں اسے قاطع دلیل تھی اور وہ حرص و طمع ہے خاص طور پر شدید ضرورت اور فقر کی صورت میں، نبی صلی اللہ علیہ وسلم نے فرمایا کہ کاد الفقر أن یکون کفراً (قریب ہے کہ فقر کفر ہو جائے) بیت ۴۵۰

M6:450 — روح او خود از نفوس و از عقول / روح اصول خویش را کرده نکول

روح او خود از نفوس و از عقولروح اصول خویش را کرده نکول
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:450

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: روح انسان خود از عالم نفوس و عقول (جهان‌های بالاتر) است، اما همین روح از اصول و سرشتِ اصیل خویش روی برتافته و پیمان شکسته است.

معنا: این بیت بیان می‌کند که روح آدمی، با وجود آنکه از ساحت‌های قدسی و عوالم برتر برخاسته است، در این جهان از خاستگاه و حقیقت بنیادین خود غافل شده و راه وفا را گم کرده است.

شرح

مولانا در این بیت و ابیات پسین، به یک معرفت کلیدی می‌پردازد که پیوسته در مثنوی تکرار می‌شود: اصل و حقیقت روح آدمی چیست و چگونه از آن غفلت می‌کند؟ او بی‌هیچ درنگی می‌گوید که «روح او خود از نفوس و از عقول». یعنی روح ما از عالم بالا آمده است، از ساحت نفوس و عقول که عالمِ پاکی و سرچشمهٔ معانی و حکمت‌اند. روح از جنس ماده و عناصر نیست، بلکه از آن کرانه‌های فراتر است که خودِ ما نیز در آنجا ریشه داریم. این همان عالمی است که نی در آغاز مثنوی از آن بریده شده و شکایت سر می‌دهد.

اما فاجعه اینجاست که همین روح با عظمت و والا، «روح اصول خویش را کرده نکول». «نکول کردن» یعنی دست کشیدن از پیمان، روی برتافتن از قرار، فراموش کردن ریشه‌های خود. روح آدمی که باید پاسدار اصول و مبادی ازلی خویش باشد، در این جهانِ خاکی، از آن اصول غافل شده و به بی‌وفایی گراییده است. گویی که روح، پیمان خویش را با یارکان کهن و کهن‌سال (آن حقایق ازلی که از آن‌ها آمده) شکسته و با «یارکان پنج‌روزه» (تعلقات زودگذر دنیوی) دوستی آغاز کرده است.

مولانا این غفلت و نکول روح را با مثالی لطیف روشن می‌کند: «کودکان گرچه که در بازی خوشند / شب کشانشان سوی خانه می‌کشند». روح ما در این دنیا همانند کودکی است که در کوچه، غرق بازی و سرگرمی‌های زودگذر شده است. این بازی‌ها هر قدر هم که دلنشین باشند، موقتی‌اند و سرانجام شب فرا می‌رسد و باید به خانه بازگشت. خانهٔ روح کجاست؟ همان عالم نفوس و عقول که از آن آمده است. این شب که می‌رسد، ما را به اجبار به سوی خانه می‌کشاند، زیرا این عالم، سرای ماندن نیست، بلکه گذرگاهی است برای بازگشت.

مولانا سپس تصویر را عمق می‌بخشد و از آن کودک غافلی می‌گوید که آنچنان گرم بازی شده که لباس‌هایش را از یاد برده و دزد آن را می‌رباید. شب که فرا می‌رسد و زمان بازگشت به خانه است، کودک بی‌لباس و شرمگین است: «رو ندارد کو سوی خانه رود». این تمثیل، کنایه‌ای ژرف از روح است که در سرگرمی‌های دنیا، جامهٔ تقوا و معرفت و هویت اصیل خویش را از دست می‌دهد و شبِ مرگ یا شبِ بیداری معنوی که فرا می‌رسد، بی‌هیچ توشه‌ای، رو ندارد که به اصل و خاستگاه پاک خویش بازگردد. این همان «ضیع کردن روز» است؛ روزگاری که فرصت جبران و بازیابی بود، اما در «گفتگو» و غفلت گذشت.

این نگاه مولانا، با تفاسیر سطحی از خلقت آدم که خداوند «گلی» را سرشت و در آن دمید، بسیار متفاوت است. آن روایت‌های لفظی و مکانیکی از خلقت، اسطوره‌اند و نباید آنها را به معنای تحت اللفظی گرفت. دمیدن روح الهی در انسان، به تعبیر اقبال لاهوری که مورد تأیید من نیز هست، به معنای ظهور «اختیار» از دل «مجبور» است؛ یعنی از خاک بی‌اختیار، موجودی مختار، خودگر، خودشکن و خودنگر سر برآورد. این همان اعجوبهٔ خلقت است. روح، نه گِل بود و نه کوزه، بلکه «امانت الهی» و «اختیار» است که در ما دمیده شده. این اختیار است که موجب می‌شود روح، هم توانایی صعود به «نفوس و عقول» را داشته باشد و هم قدرت «نکول» از اصول خویش را. این نَکول، نه یک جبر، بلکه نتیجهٔ فراموشی و انتخاب‌های ماست؛ و درسی است برای «پیش از آنکه شب شود جامه بجو / روز را ضایع مکن در گفتگو».

نکات کلیدی

  • روح انسان از عالم بالا و عوالم قدسی آمده است، نه از عناصر زمینی.
  • "نکول" به معنای فراموشی اصول و پیمان‌های ازلی روح در این جهان است.
  • تعلقات دنیوی و بازی‌های این جهانی، «یارکان پنج‌روزه»اند که روح را از «یارکان کهن» غافل می‌کنند.
  • زندگی در دنیا چون بازی کودکانه است؛ شب (پایان عمر) فرا می‌رسد و روح باید به خانهٔ اصلی خود (عالم بالا) بازگردد.
  • غفلت از اصول و ریشه‌های معنوی، منجر به شرمندگی و بی‌دست و پایی روح در زمان بازگشت به اصل خویش می‌شود.
  • «دمیدن روح الهی» در انسان به معنای ظهور اختیار و خودسازی از دل مادهٔ بی‌اختیار است.

Sources: d6-s10 · 01:03:00 d6-s10 · 01:03:55 d6-s10 · 01:04:30 d6-s10 · 01:05:00 d6-s10 · 01:06:00 d6-s10 · 01:07:00

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.