پڑھیے دفتر ۶ کتاب الموطد الکریم کی تکمیل بیت ۵۷

M6:57 — این تفانی از ضد آید ضد را / چون نباشد ضد نبود جز بقا

این تفانی از ضد آید ضد راچون نباشد ضد نبود جز بقا
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:57

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این فنا شدن و از بین رفتن، از وجود ضد و مقابل پدید می‌آید؛ زیرا وقتی ضدی در کار نباشد، نتیجه‌ای جز بقا و پایداری نخواهد بود. معنا: بیت بیان می‌کند که عامل زوال و نابودی در عالم، وجود اضداد است و در جهانی که تضاد نباشد، پایداری و ابدیت حاکم است.

شرح

این بیت در ادامهٔ بحثی عمیق دربارهٔ هستی‌شناسی و بقای نفس آمده است، و من این سخن مولانا را صددرصد یک استدلال فلسفیِ تمام‌عیار می‌دانم. مولانا اینجا قاعده‌ای کلی را بیان می‌کند که ریشه در فلسفهٔ مشایی و به‌ویژه آراء ارسطو دارد.

ارسطو برای اثبات خلود و بقای نفس انسانی استدلال می‌کند که نفس ما بسیط و یکپارچه است، نه مرکب از اضداد. از همین رو، تجزیه نمی‌شود و فرو نمی‌ریزد. این بدن ماست که چون از اضداد و عناصر مختلف ترکیب یافته، در معرض زوال و انحلال است. او می‌گوید: «هر آنچه که پا به عرصهٔ وجود می‌گذارد، دیگر از وجود خارج نمی‌شود.» یعنی هر موجودی، در اصلِ خود، باقی است و نابودی مطلق محال است؛ ممکن است تحول بپذیرد، تجزیه و ترکیب شود، اما اصل آن باقی می‌ماند. این استدلال ارسطو، پایهٔ سخن مولاناست، اما مولانا آن را تعمیم می‌بخشد.

ایشان نمی‌گوید که فقط نفس باقی است، بلکه این قاعده را به «آن جهان» – یعنی جهان جان، جهان ماوراء طبیعت – بسط می‌دهد. در آنجا، هرگز خرابی و زوال راه ندارد، زیرا خرابی وصف موجودات مرکب و دارای ضد است. "آن جهان" همیشه آباد و باقی است، چرا که از ترکیب اضداد تهی است. می‌گوید: "این تفانی از ضد آید ضد را / چون نباشد ضد، نبود جز بقا." به صراحت بیان می‌کند که "فنا" محصول تقابل اضداد است؛ وقتی ضدی نیست که ضد دیگر را زایل کند، ناگزیر بقا حاکم می‌شود.

این یک حکم فلسفی ناب است که مولانا، ولو در گریز از فلسفه، آن را به شکلی تمام‌عیار بیان می‌کند. حتی در قرآن کریم نیز می‌توانیم بازتاب این حقیقت را در توصیف بهشت ببینیم، آنجا که از نهرهایی از عسل و شیر سخن می‌رود که «لم یتغیر طعمه» و آبی که «لم یتسن»؛ یعنی شیری که ترش نمی‌شود و آبی که طعمش عوض نمی‌گردد. این نشان می‌دهد که در آن جهان بی‌اضداد، قوانین تحول و فساد دنیوی معلق می‌شوند. شیری هست، اما نه از نوع دنیوی که در معرض ترش شدن و فساد است. این گویی شیری است رؤیایی، شیری ادراکی، که ثبات و بقا دارد. این چنین است که مولانا، به مدد یک قاعدهٔ فلسفیِ کهن، جهانی را به تصویر می‌کشد که جوهرش از فنا مبراست.

نکات کلیدی

  • منشأ فنا و زوال در جهان مادی، وجود و تقابل اضداد است.
  • عالم بی‌اضداد، اعم از نفس و جهان ماوراء طبیعت، ذاتی پایدار و خالد دارد.
  • این بیت، با وجود ظاهر شعری، یک استدلال فلسفی عمیق در رد نابودی مطلق است.
  • مولانا این قاعدهٔ ارسطویی را که نفس به دلیل بساطت باقی است، به کل جهان جان تعمیم می‌دهد.
  • بهشت و نعمت‌های آن، نمونه‌ای قرآنی از جهانی است که قوانین تحول و زوال مادی در آن جاری نیست.

Sources: d6-s02 · 00:26:35 d6-s02 · 00:27:55 d6-s02 · 00:29:30

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.