پڑھیے دفتر ۶ اس عاشق کی حکایت جو رات کو محبوب کے وعدے کی امید میں اس کمرے میں آیا جس کی نشاندہی کی گئی تھی، اور رات کا کچھ حصہ انتظار کیا اور اسے نیند آ گئی، محبوب وعدہ پورا کرنے کے لیے آیا، اسے سویا ہوا پایا، اس کی جیب اخروٹ سے بھر دی اور اسے سوتا چھوڑ کر واپس چلا گیا بیت ۶۲۸

M6:628 — از وبای زرق و محرومی بر آ / در جهان حی و قیومی در آ

از وبای زرق و محرومی بر آدر جهان حی و قیومی در آ
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:628

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از بیماری فریب و محرومیت رها شو؛ به جهانی درآ که خود زنده و پاینده به خداست. معنا: مولانا در این بیت به مزور یا عقلِ شکاک خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که از ورطهٔ ریاکاری و تهی‌دستی معنوی بیرون آمده و وارد جهان پرحیاتی شود که تجلی صفات زنده‌بودن و پایدار‌کنندگی حق‌تعالی است.

شرح

من در این بیت، مولانا را در اوج قاطعیت و دعوت به یک دگرگونی بنیادین در ادراک می‌بینم. خطاب "ای مزور" (ای فریبکار، ای ریاکار) بسیار پرمعناست و به گمان من، بیش از هر چیز، متوجه عقلِ بی‌عشق است؛ همان عقلی که سرچشمهٔ تزویرها، شکاکیت‌ها و تردیدهاست. این بیت، ندایی‌ست به آن بخشی از وجودمان که می‌گوید "نمی‌دانم، نمی‌دانم" و در دریای ظن و گمان غرق شده است.

مولانا در اینجا دو بیماری مهلک را برای این "مزور" برشمرده است: اول "وبای زرق" و دوم "محرومی". "وبا" در اینجا به معنای عام بیماری و بلاست. "زرق" همان ریاکاری، فریب‌کاری و خودنمایی است؛ صفتی که از عقلِ شیطان‌صفت برمی‌خیزد، چرا که انسان ساده‌دل و بی‌مکر نمی‌تواند ریاکاری کند. دومین بیماری، "محرومی" است: محرومیت از وصال محبوب، محرومیت از چشیدن طعم یقین و محرومیت از مشاهدهٔ حقایق هستی. این دو بیماری، فرد را در یک جهان مرده و تهی رها می‌کنند.

اما درمان و راه نجات چیست؟ "در جهان حی و قیومی درآ." این یک دعوت صرف به شناخت خدا نیست، بلکه دعوتی است به زیستن در نوعی ادراک دیگر از هستی. "جهان حی و قیومی" نه فقط جهانی است که خدای حی و قیوم آن را آفریده است، بلکه جهانی است که تو باید آن را زنده ببینی، پر از حیات. صفت "حیات باری تعالی" بر همه چیز گسترده است. ما در این عالم چیزی مرده نداریم، همچنان که معدوم نداریم. این دقیقاً همان "توحید صفاتی" است که عارفان و حکیمان بر آن تاکید می‌کنند: هر صفت نیکی که در این عالم می‌بینید، در واقع صفت خداوند است در اصل. زیبایی و حیات و هر کمالی پرتوی از اوست. مولانا به ما می‌گوید باید از دیدن صرف "کمان" (قوانین طبیعت، داروها، محاسبات علمی) فراتر رویم و "کماندار" را ببینیم، چرا که محروم، فقط کمان را می‌بیند. دعوت این است که حیات خود را شعله‌ای از حیات باری‌تعالی بدانی و جهان را در شعور و حیات ببینی. این همان گریز از شکاکیت عقل و غرق شدن در یقین عشق است؛ راهی که از رنج‌های دوگانهٔ زرق و محرومی می‌رهاند و جان را به جهان زنده و جاودان متصل می‌سازد.

نکات کلیدی

  • بیت به "مزور"، یعنی عقل شکاک و فریبکار، خطاب می‌کند که در تردید و ریا گرفتار است.
  • مولانا دو بیماری "زرق" (ریاکاری) و "محرومی" (از وصال و یقین) را دو مانع اصلی برای ادراک حقیقت می‌داند.
  • راه رهایی، ورود به "جهان حی و قیومی" است؛ جهانی که تجلی زنده‌بودن و پاینده‌بودن خداست.
  • جهان حی و قیومی، تنها جهانی نیست که خدا آفریده، بلکه جهانی است که باید آن را پر از حیات و شعور ببینی.
  • این دعوت، همان "توحید صفاتی" است: هر صفت نیکویی در عالم، پرتوی از صفات الهی است و هیچ چیز ذاتاً مرده نیست.
  • دیدن "کماندار" پشت "کمان" (یعنی فاعل حقیقی پشت اسباب ظاهری) شاهراه خروج از شک و ورود به یقین است.

Sources: d6-s14 · 00:48:07 d6-s14 · 00:51:58

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.