پڑھیے دفتر ۶ کتاب الموطد الکریم کی تکمیل بیت ۶۳

M6:63 — گوهر جان چون ورای فصلهاست / خوی او این نیست خوی کبریاست

گوهر جان چون ورای فصلهاستخوی او این نیست خوی کبریاست
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:63

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از آنجایی که گوهر جان فراتر از هرگونه تقسیم و جدایی است، سرشت او نیز این خصومت‌ها و تنازعات نیست؛ سرشت حقیقی او از جنس کبریایی و الهی است. معنا: این بیت بیان می‌دارد که ذات راستین روح انسان، از جهان محدود و تقسیم‌پذیر ماده فراتر است و سرشتی یگانه، بی‌جدال و الهی دارد.

شرح

این بیت کلیدی، در میانهٔ دفتر ششم، به صراحت ماهیت گوهر جان را تبیین می‌کند. مولانا بی‌پرده می‌گوید که روح ما از جنس عالم بالا و ورای "فصل‌ها"ست. اینجا "فصل" را نباید تنها به معنای فصول سال یا تقسیمات ظاهری گرفت؛ بلکه مراد از آن هرگونه جدایی، نزاع، خصومت و تنگنای برخاسته از عالم ماده است. اگر این جهان پر از غم و ستیز است، ریشه در جهان بی‌غم و یگانه‌ای دارد که صورت از بی‌صورتی و غم از بی‌غمی آنجا سرچشمه می‌گیرد. ذات حقیقی جان، پیش از آنکه غبار طبیعت بر آن بنشیند، نه این تفرقه‌ها و درگیری‌هاست، بلکه خویی الهی و کبریایی دارد؛ خویی یکپارچه، بی‌رنگ و متحد.

من این را بارها گفته‌ام که صوفیه میان "تروحن جسم" و "تجسد روح" تمایز می‌نهادند. یعنی کسانی هستند که روحشان آنقدر فربه و فراگیر شده که جسمشان نیز از روحانیت آن بهره‌مند گشته و گویی پوست نازک شده و مغز (روح) همه چیز را فراگرفته است. در مقابل، کسانی هم هستند که جسمشان آنقدر کلفت و فربه شده که روحشان را در خود فشرده و کوچک کرده است. هرچه آدمی از "قشر" (جسم) به سوی "مغز" (جان) حرکت کند و از بند اقتضائات مادی رها شود، به وحدت و بی‌رنگی نزدیک‌تر می‌گردد. در این ساحت، جنگ و نزاع معنا ندارد. مولانا صریحاً می‌گوید که پارسایان و پیامبران با هم نزاع نمی‌کنند، چرا که همه از جنس روح و جان‌اند. عالم جان، از منظر مولانا، عالمی است بی‌نزاع که ارواح در آن دوستانه یکدیگر را ملاقات می‌کنند؛ بهشت، عالم روح است و جهنم، عالم جسم، که در آن تخاصم و درگیری غالب است.

حال، ممکن است این شبهه پیش بیاید که اگر جان اهل نزاع نیست، پس چرا پیامبران گاهی به جنگ دست می‌زدند؟ مولانا به این شبههٔ مقدر پاسخ می‌دهد: "جنگ‌ها بین کان اصول صلح‌هاست / چون نبی که جنگ او بهر خداست." جنگ پیامبر، جنگی دنیوی یا برخاسته از هوای نفس نیست؛ بلکه جنگی است الهی که برای مقاصد نیک و تأمین حسن عاقبت صورت می‌گیرد. این گونه جنگ، خود از اقتضائات عالم جان و کبریاست و نه از عالم ماده و "فصل‌ها".

این بیت به ما نشان می‌دهد که هرگونه تفرقه، خصومت و درگیری، نشانهٔ غلبهٔ "جسمانیت" بر "روحانیت" است. ذات الهی جان، در پی صلح، وحدت و بی‌نقصی است؛ و هرگاه انسان به گوهر حقیقی خود بازگردد، خوی کبریایی خود را باز می‌یابد و از این "فصل‌ها" و تقسیمات دنیوی رهایی می‌یابد.

نکات کلیدی

  • گوهر جان از سرشت این جهان خاکی، که آکنده از تقسیم و نزاع است، فراتر است.
  • سرشت راستین روح انسان، کبریایی، واحد و بی‌جدال است.
  • فصل‌ها و تقسیمات، از اقتضائات عالم ماده‌اند و روح از این تعلقات آزاد است.
  • تروحن جسم (غلبهٔ روح بر جسم) به وحدت و آرامش می‌انجامد، در حالی که تجسد روح (غلبهٔ جسم بر روح) منشأ نزاع است.
  • جنگ پیامبران، جنگی الهی برای مقاصد متعالی است، نه جنگی دنیوی و برخاسته از 'فصل‌ها'.
  • رهایی از تفرقه و خصومت، در گرو بازگشت به گوهر اصیل و کبریایی جان است.

Sources: d6-s02 · 00:39:06 d6-s02 · 00:40:20 d6-s02 · 00:42:53 d6-s02 · 00:44:57 d6-s02 · 00:47:14 d6-s02 · 00:49:48

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.