دیوانِ شمس غزل ۱۰۴۴ بیت ۱۳ → پچھلا

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۴۴

  1. به از تو ناطقی اندر کمین هست در آن کاین لحظه خاموشست منگر

G1044:13

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 به ساقی درنگر در مست منگر·به یوسف درنگر در دست منگر
  2. 2 ایا ماهی جان در شست قالب·ببین صیاد را در شست منگر
  3. 3 بدان اصلی نگر کغاز بودی·به فرعی کان کنون پیوست منگر
  4. 4 بدان گلزار بی‌پایان نظر کن·بدین خاری که پایت خست منگر
  5. 5 همایی بین که سایه بر تو افکند·به زاغی کز کف تو جست منگر
  6. 6 چو سرو و سنبله بالاروش کن·بنفشه وار سوی پست منگر
  7. 7 چو در جویت روان شد آب حیوان·به خم و کوزه گر اشکست منگر
  8. 8 به هستی بخش و مستی بخش بگرو·منال از نیست و اندر هست منگر
  9. 9 قناعت بین که نرست و سبک رو·به طمع ماده آبست منگر
  10. 10 تو صافان بین که بر بالا دویدند·به دردی کان به بن بنشست منگر
  11. 11 جهان پر بین ز صورت‌های قدسی·بدان صورت که راهت بست منگر
  12. 12 به دام عشق مرغان شگرفند·به بومی که ز دامش رست منگر
  13. 13 به از تو ناطقی اندر کمین هست·در آن کاین لحظه خاموشست منگر

ganjoor: sh1044 · public domain