دیوانِ شمس غزل ۱۰۶۳ بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۶۳

  1. قرص مه را هر شبی چون بر سر بالین نهی آنک کردی زانوی ما را تو بالین یاد دار

G1063:4

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 عزم رفتن کرده‌ای چون عمر شیرین یاد دار·کرده‌ای اسب جدایی رغم ما زین یاد دار
  2. 2 بر زمین و چرخ روید مر تو را یاران صاف·لیک عهدی کرده‌ای با یار پیشین یاد دار
  3. 3 کرده‌ام تقصیرها کان مر تو را کین آورد·لیک شب‌های مرا ای یار بی‌کین یاد دار
  4. 4 قرص مه را هر شبی چون بر سر بالین نهی·آنک کردی زانوی ما را تو بالین یاد دار
  5. 5 همچو فرهاد از هوایت کوه هجران می‌کنم·ای تو را خسرو غلام و صد چو شیرین یاد دار
  6. 6 بر لب دریای چشمم دیده‌ای صحرای عشق·پر ز شاخ زعفران و پر ز نسرین یاد دار
  7. 7 التماس آتشینم سوی گردون می‌رود·جبرئیل از عرش گوید یا رب آمین یاد دار
  8. 8 شمس تبریزی از آن روزی که دیدم روی تو·دین من شد عشق رویت مفخر دین یاد دار

ganjoor: sh1063 · public domain