دیوانِ شمس› غزل ۱۰۶۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G1068 · ۹ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۰۶۸
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G1068:1 نیشکر باید که بندد پیش آن لبها کمرخسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
- G1068:2 بلک دریاییست عشق و موج رحمت میزندابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر
- G1068:3 صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوانجام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر
- G1068:4 پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکستآب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر
- G1068:5 پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوختشد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر
- G1068:6 زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگکه نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر
- G1068:7 می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویشمحو کن اندیشهها را زان شراب چون شرر
- G1068:8 دی بدادی آنچ دادی جمع را، ای میرِ دادبخش امروزینه کو؟ ای هر دمی بخشندهتر
- G1068:9 بس کن و پرده دگر زن تا نگردد کس ملولمیپَر از باغی به باغی، این چنین کن پر شکر
ganjoor: sh1068 · public domain