دیوانِ شمس غزل ۱۰۶۸ بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۶۸

  1. پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر

G1068:4

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 نیشکر باید که بندد پیش آن لب‌ها کمر·خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
  2. 2 بلک دریاییست عشق و موج رحمت می‌زند·ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر
  3. 3 صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان·جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر
  4. 4 پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست·آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر
  5. 5 پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت·شد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر
  6. 6 زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ·که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر
  7. 7 می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش·محو کن اندیشه‌ها را زان شراب چون شرر
  8. 8 دی بدادی آنچ دادی جمع را‌، ای میر‌ِ داد·بخش امروزینه کو‌؟ ای هر دمی بخشنده‌تر
  9. 9 بس کن و پرده دگر زن تا نگردد کس ملول·می‌پَر از باغی به باغی‌، این چنین کن پر شکر

ganjoor: sh1068 · public domain