دیوانِ شمس غزل ۱۰۷۳ بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۷۳

  1. شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی تا فغان بر ناورد از حسرتش اومیدوار

G1073:6

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار·خوی من کی خوش شود بی‌روی خوبت ای نگار
  2. 2 بی‌تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب·با تو هستم چون گلستان خوی من خوی بهار
  3. 3 بی‌تو بی‌عقلم ملولم هر چه گویم کژ بود·من خجل از عقل و عقل از نور رویت شرمسار
  4. 4 آب بد را چیست درمان‌؟ باز در جیحون شدن·خوی بد را چیست درمان‌؟ بازدیدن روی یار
  5. 5 آب جان محبوس می‌بینم در این گرداب تن·خاک را بر می‌کنم تا ره کنم سوی بحار
  6. 6 شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی·تا فغان بر ناورد از حسرتش اومیدوار
  7. 7 چشم خود ای دل ز دلبر تا توانی برمگیر·گر ز تو گیرد کناره ور تو را گیرد کنار

ganjoor: sh1073 · public domain