دیوانِ شمس› غزل ۱۰۸۲› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۸۲
- مرد کو از خود نرفتست او نه مردست، ای پسر عشق کان از جان نباشد آفسانست، ای پسر
G1082:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 عقل، بندِ رَهروان و عاشقانست، ای پسر·بند بشکن، رَه عیان اندر عیانست، ای پسر
- 2 عقل، بند و دل، فریب و تن، غرور و جان، حجاب·راه ازین جمله گرانیها نهانست، ای پسر
- 3 چون ز عقل و جان و دل برخاستی بیرون شدی·این یقین و این عیان هم در گمانست، ای پسر
- 4 مرد کو از خود نرفتست او نه مردست، ای پسر·عشق کان از جان نباشد آفسانست، ای پسر
- 5 سینهٔ خود را هدف کن پیش تیر حکم او·هین، که تیر حکم او اندر کمانست، ای پسر
- 6 سینهای کز زخم تیر جذبهٔ او خسته شد·بر جبین و چهرهٔ او صد نشانست، ای پسر
- 7 گر رَوی بر آسمان هفتمین ادریسوار·عشق جانان سخت نیکو نردبانست، ای پسر
- 8 هر طرف که کاروانی ناز نازان میرود·عشق را بنگر که قبلهٔ کاروانست، ای پسر
- 9 سایه افکندست عشقش همچو دامی بر زمین·عشقِ چون صیّاد او بر آسمانست، ای پسر
- 10 عشق را از من مپرس، از کس مپرس، از عشق پرس·عشق در گفتن چو ابر درفشانست، ای پسر
- 11 ترجمانیْ من و صد چون منش محتاج نیست·در حقایق عشقْ خود را ترجمانست، ای پسر
- 12 عشق کار خفتگان و نازکان نرم نیست·عشق کار پُردلان و پهلوانست، ای پسر
- 13 هر کی او مر عاشقان و صادقان را بنده شد·خسرو و شاهنشه و صاحبقرانست، ای پسر
- 14 این جهان پرفسون از عشق تا نفریبدت·کین جهان بیوفا از تو جهانست، ای پسر
- 15 بیتهای این غزل گر شد دراز از وصلها·پرده دیگر شد ولی معنی همانست، ای پسر
- 16 هین، دهان بربند و خامُش کن ازین پس چون صدف·کین زبانت در حقیقت خصم جانست، ای پسر
ganjoor: sh1082 · public domain