دیوانِ شمس غزل ۱۰۸۵ بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۸۵

  1. تو به مرگ و زندگانی، هله، تا جز او ندانی نه چو روسپی که هر شب، کِشد او به یار دیگر

G1085:6

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 همه صیدها بکردی، هله، میر بار دیگر·سگ خویش را رها کن، که کند شکار دیگر
  2. 2 همه غوطه‌ها بخوردی، همه کارها بکردی·منشین ز پای یک دم، که بمانْد کار دیگر
  3. 3 همه نقدها شمردی، به وکیل‌ در سپردی·بِشِنو از این مُحاسب، عدد و شمار دیگر
  4. 4 تو بسی سمن‌بران را، به کنار درگرفتی·نفسی کنار بگشا، بنگر کنار دیگر
  5. 5 خُنک آن قماربازی که بباخت آ‌ن چه بودش·بِنَماند هیچَش اِلّا، هوس قمار دیگر
  6. 6 تو به مرگ و زندگانی، هله، تا جز او ندانی·نه چو روسپی که هر شب، کِشد او به یار دیگر
  7. 7 نظرش به سوی هر کس، به مثال چشم نرگس·بُوَدش ز هر حریفی، طرب و خمار دیگر
  8. 8 همه عمر خوار باشد، چو برِ دو یار باشد·هله، تا تو رو نیاری، سویِ پشت‌دار دیگر
  9. 9 که اگر بتان چنین‌اند، ز شه تو خوشه‌چینند·نَبُده‌ست مرغ جان را، به جز او مطار دیگر

ganjoor: sh1085 · public domain