دیوانِ شمس غزل ۱۰۹۲ بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۹۲

  1. تیر غمزه چو رسید از سوی مه بر دل قوس شب روی پیشه گرفت از هوسش عقرب وار

G1092:8

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 اختران را شب وصلست و نثارست و نثار·چون سوی چرخ عروسیست ز ماه ده و چار
  2. 2 زهره در خویش نگنجد ز نواهای لطیف·همچو بلبل که شود مست ز گل فصل بهار
  3. 3 جدی را بین به کرشمه به اسد می‌نگرد·حوت را بین که ز دریا چه برآورد غبار
  4. 4 مشتری اسب دوانید سوی پیر زحل·که جوانی تو ز سر گیر و بر او مژده بیار
  5. 5 کف مریخ که پرخون بود از قبضه تیغ·گشت جان بخش چو خورشید مشرف آثار
  6. 6 دلو گردون چو از آن آب حیات آمد پر·شود آن سنبله خشک از او گوهربار
  7. 7 جوز پرمغز ز میزان و شکستن نرمد·حمل از مادر خود کی بگریزد به نفار
  8. 8 تیر غمزه چو رسید از سوی مه بر دل قوس·شب روی پیشه گرفت از هوسش عقرب وار
  9. 9 اندر این عید برو گاو فلک قربان کن·گر نه‌ای چون سرطان در وحلی کژرفتار
  10. 10 این فلک هست سطرلاب و حقیقت عشقست·هر چه گوییم از این گوش سوی معنی دار
  11. 11 شمس تبریز در آن صبح که تو درتابی·روز روشن شود از روی چو ماهت شب تار

ganjoor: sh1092 · public domain