دیوانِ شمس› غزل ۱۱۲۲› بیت ۱۳ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۲۲
- وان کو ز آب نطفه برآرد تهمتنی وان کو ز خواب خفته گشاید ره مطیر
G1122:13
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر·زیرا برهنهای تو و اندیشه زمهریر
- 2 اندیشه میکنی که رهی از زحیر و رنج·اندیشه کردن آمد سرچشمه زحیر
- 3 ز اندیشهها برون دان بازار صنع را·آثار را نظاره کن ای سخره اثیر
- 4 آن کوی را نگر که پرد زو مصورات·وان جوی را کز او شد گردنده چرخ پیر
- 5 گلگونهای کز اوست رخ دلبران چو گل·سرفتنهای کز اوست رخ عاشقان زریر
- 6 خوش از عدم همیپرد این صد هزار مرغ·از یک کمان همیجهد این صد هزار تیر
- 7 بیچون و بیچگونه برون از رسوم و فهم·بیدست میسریشد در غیب صد خمیر
- 8 بیآتشی تنور دل و معدهها فروخت·نان بر دکان نهاده و خباز ما ستیر
- 9 از لوح خاک ساده دهد صد هزار نقش·وز جوش خون ماده دهد صد هزار شیر
- 10 شییء اللهی بگفتی و آمد ز چرخ بانگ·زنبیل برگشا که عطا آمد ای فقیر
- 11 زفت آمد آن نواله و زنبیل را درید·از مطبخ خدای نیاید صله حقیر
- 12 آن کس که من و سلوی بفرستد از هوا·و آنک از شکاف کوه برون میکشد بعیر
- 13 وان کو ز آب نطفه برآرد تهمتنی·وان کو ز خواب خفته گشاید ره مطیر
- 14 اندر عدم نماید هر لحظه صورتی·تا این خیالیان بشتابند در مسیر
- 15 فرمان کنم چو گفت خمش من خمش کنم·خود شرح این بگوید یک روز آن امیر
ganjoor: sh1122 · public domain