دیوانِ شمس غزل ۱۱۲۸ بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۲۸

  1. گفت منم آفتاب نیست تو را تاب تاب زانک ز یک تاب من از تو نماند اثر

G1128:3

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر·گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر
  2. 2 یک دم ای ماه وش اسب و عنان را بکش·ای تو چو خورشید و خور سایه ز ما زو مبر
  3. 3 گفت منم آفتاب نیست تو را تاب تاب·زانک ز یک تاب من از تو نماند اثر
  4. 4 زانک تو در سردسیر داشته‌ای رخت خشک·خشک لب و چشم تر بوده‌ای از خشک و تر
  5. 5 برج من آن سوترست دور ز خشک و ترست·نیک عجب گوهرست نیک پر از شور و شر
  6. 6 از پس چندین حجاب چاک زدستی تو جیب·از پس پرده تو را یاوه شده پا و سر
  7. 7 جانب تبریز تاز جانب شمع طراز·شمس حق سرفراز تا شودت زیب و فر

ganjoor: sh1128 · public domain