دیوانِ شمس› غزل ۱۲۲۳› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۲۳
- جسد را کن به جان روشن حسد را بیخ و بن برکن نظر را بر مشارق زن خرد را در مسائل کش
G1223:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش·بدان هاروت و ماروتت لجوجان را به بابل کش
- 2 سلیمانا بدان خاتم که ختم جمله خوبانی·همه دیوان و پریان را به قهر اندر سلاسل کش
- 3 برای جن و انسان را گشادی گنج احسان را·مثال نحن اعطیناک بر محروم سائل کش
- 4 جسد را کن به جان روشن حسد را بیخ و بن برکن·نظر را بر مشارق زن خرد را در مسائل کش
- 5 چو لب الحمد برخواند دهش نقل و می بیحد·چو برخواند و لا الضالین تو او را در دلایل کش
- 6 سوی تو جان چو بشتابد دهش شمعی که ره یابد·چو خورشید تو را جوید چو ماهش در منازل کش
- 7 شراب کاس کیکاووس ده مخمور عاشق را·دقیقه دانی و فن را به پیش فکر عاقل کش
- 8 به اقبال عنایاتت بکش جان را و قابل کن·قبول و خلعت خود را به سوی نفس قابل کش
- 9 اسیر درد و حسرت را بده پیغام لاتأسوا·قتول عشق حسنت را از این مقتل به قاتل کش
- 10 اگر کافردلست این تن شهادت عرضه کن بر وی·وگر بیحاصلست این جان چه باشد توش به حاصل کش
- 11 کنش زنده وگر نکنی مسیحا را تو نایب کن·تو وصلش ده وگر ندهی به فضلش سوی فاضل کش
- 12 زمین لرزید ای خاکی چو دید آن قدس و آن پاکی·اذا ما زلزلت برخوان نظر را در زلازل کش
- 13 تمامش کن هلا حالی که شاه حالی و قالی·کسی که قول پیش آرد خطی بر قول و قایل کش
ganjoor: sh1223 · public domain