دیوانِ شمس› غزل ۱۲۴۶› بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۴۶
- خوش بخندید و بگفت ای ذوالکرم خدمت کنم حرمتت دارم به حق و حرمت ایمان خویش
G1246:3
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش·بر کف ساقی بدیدم در صراحی جان خویش
- 2 گفتمش ای جان جان ساقیان بهر خدا·پر کنی پیمانهای و نشکنی پیمان خویش؟
- 3 خوش بخندید و بگفت ای ذوالکرم خدمت کنم·حرمتت دارم به حق و حرمت ایمان خویش
- 4 ساغری آورد و بوسید و نهاد او بر کفم·پرمی رخشنده همچون چهره رخشان خویش
- 5 سجده کردم پیش او و درکشیدم جام را·آتشی افکند در من می ز آتشدان خویش
- 6 چون پیاپی کرد و بر من ریخت زان سان جام چند·آن می چون زر سرخم برد اندر کان خویش
- 7 از گل رخسار او سرسبز دیدم باغ خویش·ز ابروی چون سنبل او پخته دیدم نان خویش
- 8 بخت و روزی هر کسی اندر خراباتی روید·من کیم غمخوارگی را یافتم من آن خویش
- 9 بولهب را دیدم آن جا دست میخایید سخت·بوهریره دست کرده در دل انبان خویش
- 10 بولهب چون پشت بود و رو نبیند هیچ پشت·بوهریره روی کرده در مه و کیوان خویش
- 11 بولهب در فکر رفته حجت و برهان طلب·بوهریره حجت خویش است و هم برهان خویش
- 12 نیست هر خم لایق می هین سر خم را ببند·تا برآرد خم دیگر ساقی از خمدان خویش
- 13 بس کنم تا میر مجلس بازگوید با شما·داستان صد هزاران مجلس پنهان خویش
ganjoor: sh1246 · public domain