دیوانِ شمس غزل ۱۲۴۷ بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۴۷

  1. زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر چون ز چونی دم زند آن کس که شد بی‌چون خویش؟

G1247:8

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش·خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
  2. 2 هر کسی اندر جهان مجنون لیلیّی شدند·عارفان لیلیِّ خویش و دم به دم مجنون خویش
  3. 3 ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این·بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
  4. 4 گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی·در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
  5. 5 لنگری از گنج مادون بسته‌ای بر پای جان·تا فروتر می‌روی هر روز با قارون خویش
  6. 6 یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق·گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
  7. 7 گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی·پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
  8. 8 زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر·چون ز چونی دم زند آن کس که شد بی‌چون خویش؟
  9. 9 باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم·رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
  10. 10 خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال·هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
  11. 11 باده گلگونه‌ست بر رخسار بیماران غم·ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
  12. 12 من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان·هر زمانم عشق جانی می‌دهد ز افسون خویش
  13. 13 در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر·عشق نقدم می‌دهد از اطلس و اکسون خویش
  14. 14 دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد·گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
  15. 15 مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش·نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش

ganjoor: sh1247 · public domain