دیوانِ شمس› غزل ۱۲۷۲› بیت ۵ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۷۲
- دوش مرا گفت یار چونی از این روزگار چون بود آن کس که دید دولت خندان خویش
G1272:5
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش·بازگشادیم خوش بال و پر جان خویش
- 2 باز سعادت رسید دامن ما را کشید·بر سر گردون زدیم خیمه و ایوان خویش
- 3 دیده دیو و پری دید ز ما سروری·هدهد جان بازگشت سوی سلیمان خویش
- 4 ساقی مستان ما شد شکرستان ما·یوسف جان برگشاد جعد پریشان خویش
- 5 دوش مرا گفت یار چونی از این روزگار·چون بود آن کس که دید دولت خندان خویش
- 6 آن شکری را که هیچ مصر ندیدش به خواب·شکر که من یافتم در بن دندان خویش
- 7 بیزر و سر سروریم بیحشمی مهتریم·قند و شکر میخوریم در شکرستان خویش
- 8 تو زر بس نادری نیست کست مشتری·صنعت آن زرگری رو به سوی کان خویش
- 9 دور قمر عمرها ناقص و کوته بود·عمر درازی نهاد یار به دوران خویش
- 10 دل سوی تبریز رفت در هوس شمس دین·رو رو ای دل بجو زر به حرمدان خویش
ganjoor: sh1272 · public domain