دیوانِ شمس غزل ۱۲۸۲ بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۸۲

  1. بگو به عشق بیا گر فتاده می‌خواهی چنان فتاد که خواهی بیا و بردارش

G1282:3

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 تمام اوست که فانی شدست آثارش·به دوستگانی اول تمام شد کارش
  2. 2 مرا دلیست خراب خراب در ره عشق·خراب کرده خراباتیی به یک بارش
  3. 3 بگو به عشق بیا گر فتاده می‌خواهی·چنان فتاد که خواهی بیا و بردارش
  4. 4 میا به پیش ز درش ببین که می‌ترسم·ز شعله‌ها که بسوزی ز سوز اسرارش
  5. 5 وگر بگیردت آتش به سوی چشم من آ·که سیل سیل روانست اشک دربارش
  6. 6 حدیث موسی و سنگ و عصا و چشمه آب·ز اشک بنده ببینی به وقت رفتارش
  7. 7 برآر بانگ و بگو هر کجا که بیماریست·صلای صحت و دولت ز چشم بیمارش
  8. 8 برآ به کوه و بگو هر کجا که خفته دلیست·صلای بینش و دانش ز بخت بیدارش
  9. 9 که نور من شرح الله صدره شمعیست·که در دو کون نگنجد فروغ انوارش

ganjoor: sh1282 · public domain