دیوانِ شمس› غزل ۱۳۰۴› بیت ۲ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۰۴
- برکش شمشیر تیز خون حسودان بریز تا سر بیتن کند گرد تن خود طواف
G1304:2
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 باده نمیبایدم فارغم از درد و صاف·تشنه خون خودم آمد وقت مصاف
- 2 برکش شمشیر تیز خون حسودان بریز·تا سر بیتن کند گرد تن خود طواف
- 3 کوه کن از کلهها بحر کن از خون ما·تا بخورد خاک و ریگ جرعه خون از گزاف
- 4 ای ز دل من خبیر رو دهنم را مگیر·ور نه شکافد دلم خون بجهد از شکاف
- 5 گوش به غوغا مکن هیچ محابا مکن·سلطنت و قهرمان نیست چنین دست باف
- 6 در دل آتش روم لقمه آتش شوم·جان چو کبریت را بر چه بریدند ناف
- 7 آتش فرزند ماست تشنه و دربند ماست·هر دو یکی میشویم تا نبود اختلاف
- 8 چک چک و دودش چراست زانک دورنگی به جاست·چونک شود هیزم او چک چک نبود ز لاف
- 9 ور بجهد نیم سوز فحم بود او هنوز·تشنه دل و رو سیه طالب وصل و زفاف
- 10 آتش گوید برو تو سیهی من سپید·هیزم گوید که تو سوختهای من معاف
- 11 این طرفش روی نی وان طرفش روی نی·کرده میان دو یار در سیهی اعتکاف
- 12 همچو مسلمان غریب نی سوی خلقش رهی·نی سوی شاهنشهی بر طرفی چون سجاف
- 13 بلک چو عنقا که او از همه مرغان فزود·بر فلکش ره نبود ماند بر آن کوه قاف
- 14 با تو چه گویم که تو در غم نان ماندهای·پشت خمی همچو لام تنگ دلی همچو کاف
- 15 هین بزن ای فتنه جو بر سر سنگ آن سبو·تا نکشم آب جو تا نکنم اغتراف
- 16 ترک سقایی کنم غرقه دریا شوم·دور ز جنگ و خلاف بیخبر از اعتراف
- 17 همچو روانهای پاک خامش در زیر خاک·قالبشان چون عروس خاک بر او چون لحاف
ganjoor: sh1304 · public domain