دیوانِ شمس› غزل ۱۳۱۲› بیت ۷ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۱۲
- روا بود چو تو خورشید و در زمین سایه روا بود چو تو ساقی و در زمانه مفیق
G1312:7
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 فریفت یار شکربار من مرا به طریق·که شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق
- 2 چه چاره آنچ بگوید ببایدم کردن·چگونه عاق شوم با حیات کان و عقیق
- 3 غلام ساقی خویشم شکار عشوه او·که سکر لذت عیش است و باده نعم رفیق
- 4 به شب مثال چراغند و روز چون خورشید·ز عاشقی و ز مستی زهی گزیده فریق
- 5 شما و هر چه مراد شماست از بد و نیک·من و منازل ساقی و جامهای رحیق
- 6 بیار باده لعلی که در معادن روح·درافکند شررش صد هزار جوش و حریق
- 7 روا بود چو تو خورشید و در زمین سایه·روا بود چو تو ساقی و در زمانه مفیق
- 8 گشای زانوی اشتر بدر عقال عقول·بجه ز رق جهانی به جرعههای رقیق
- 9 چو زانوی شتر تو گشاده شد ز عقال·اگر چه خفته بود طایرست در تحقیق
- 10 همیدود به که و دشت و بر و بحر روان·به قدر عقل تو گفتم نمیکنم تعمیق
- 11 کمال عشق در آمیزشست پیش آیید·به اختلاط مخلد چو روغن و چو سویق
- 12 چو اختلاط کند خاک با حقایق پاک·کند سجود مخلد به شکر آن توقیق
ganjoor: sh1312 · public domain