دیوانِ شمس غزل ۱۳۲ بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۲

  1. عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها

G132:6

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 در میان پرده خون عشق را گلزارها·عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها
  2. 2 عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست·عشق گوید راه هست و رفته‌ام من بارها
  3. 3 عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد·عشق دیده زان سوی بازار او بازارها
  4. 4 ای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشق·ترک منبرها بگفته برشده بر دارها
  5. 5 عاشقان دردکش را در درونه ذوق‌ها·عاقلان تیره دل را در درون انکارها
  6. 6 عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست·عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها
  7. 7 هین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکن·تا ببینی در درون خویشتن گلزارها
  8. 8 شمس تبریزی، تویی خورشید اندر ابر حرف·چون برآمد آفتابت محو شد گفتارها

ganjoor: sh132 · public domain