دیوانِ شمس› غزل ۱۳۲۷› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۲۷
- وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ
G1327:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ·خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ
- 2 جهان شکست و تو یار شکستگان باشی·کجاست مست تو را از چنین خرابی ننگ
- 3 فلک ز مستی امر تو روز و شب در چرخ·زمین ز شادی گنج تو خیره مانده و دنگ
- 4 وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در·زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ
- 5 شنیدهایم که شاهان به جنگ بستانند·ندیدهایم که شاهان عطا دهند به جنگ
- 6 ز سنگ چشمه روان کردهای و میگویی·بیا عطا بستان ای دل فسرده چو سنگ
- 7 کنار و بوسه رومی رخانت میباید·ز رویِ آینهٔ دلْ به عشق بزدا زنگ
- 8 تعلقیست عجب زنگ را بدین رومی·تعلقیست نهانی میان موش و پلنگ
- 9 دهان ببند که تا دل دهانه بگشاید·فروخورد دو جهان را به یک زمان چو نهنگ
- 10 چو ما رویم ره دل هزار فرسنگست·چو خطوتین دل آمد کجا بود فرسنگ
- 11 اگر نه مفخر تبریز شمس دین جویاست·چرا شود غم عشقش موکل و سرهنگ
ganjoor: sh1327 · public domain