دیوانِ شمس غزل ۱۳۳۶ بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۳۶

  1. موج ز نور روی دل پر شده بود کوی دل کوزه آفتاب و مه گشته کمینه جام دل

G1336:3

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل·بانگ رسید کیست آن گفتم من غلام دل
  2. 2 شعله نور آن قمر می‌زد از شکاف در·بر دل و چشم رهگذر از بر نیک نام دل
  3. 3 موج ز نور روی دل پر شده بود کوی دل·کوزه آفتاب و مه گشته کمینه جام دل
  4. 4 عقل کل ار سری کند با دل چاکری کند·گردن عقل و صد چو او بسته به بند دام دل
  5. 5 رفته به چرخ ولوله کون گرفته مشغله·خلق گسسته سلسله از طرف پیام دل
  6. 6 نور گرفته از برش کرسی و عرش اکبرش·روح نشسته بر درش می‌نگرد به بام دل
  7. 7 نیست قلندر از بشر نک به تو گفت مختصر·جمله نظر بود نظر در خمشی کلام دل
  8. 8 جمله کون مست دل گشته زبون به دست دل·مرحله‌های نه فلک هست یقین دو گام دل

ganjoor: sh1336 · public domain