دیوانِ شمس غزل ۱۳۵۵ بیت ۷ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۵۵

  1. جراحت همه را از نمک بود فریاد مرا فراق نمک‌هاش شد وبال وبال

G1355:7

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال·برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال
  2. 2 ستاره‌ها بنگر از ورای ظلمت و نور·چو ذره رقص کنان در شعاع نور جلال
  3. 3 اگر چه ذره در آن آفتاب درنرسد·ولی ز تاب شعاعش شوند نور خصال
  4. 4 هر آن دلی که به خدمت خمید چون ابرو·گشاد از نظرش صد هزار چشم کمال
  5. 5 دهان ببند ز حال دلم که با لب دوست·خدای داند کو را چه واقعه‌ست و چه حال
  6. 6 مکن اشارت سوی دلم که دل آن نیست·مپر به سوی همایان شه بدان پر و بال
  7. 7 جراحت همه را از نمک بود فریاد·مرا فراق نمک‌هاش شد وبال وبال
  8. 8 چو ملک گشت وصالت ز شمس تبریزی·نماند حیله حال و نه التفات به قال

ganjoor: sh1355 · public domain