دیوانِ شمس› غزل ۱۳۷۷› بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۷۷
- در گوش تو، در هوش تو، وَندر دل پرجوش تو اینها چه باشد؟! تو منی وین وصف عامت میکنم
G1377:8
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت میکنم·تو کعبهای، هر جا روم قصد مقامت میکنم
- 2 هر جا که هستی حاضری، از دور در ما ناظری·شب خانه روشن میشود چون یادِ نامت میکنم
- 3 گَه همچو باز آشنا بر دست تو پر میزنم·گَه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت میکنم
- 4 گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل میزنی؟!·ور حاضری پس من چرا در سینه دامت میکنم
- 5 دوری به تن، لیک از دلم اندر دل تو روزنیست·زان روزنِ دزدیده من چون مه پیامت میکنم
- 6 ای آفتاب، از دورْ تو بر ما فرستی نورْ تو·ای جان هر مهجور تو، جان را غلامت میکنم
- 7 من آینهٔ دل را ز تو اینجا صقالی میدهم·من گوش خود را دفتر لطف کلامت میکنم
- 8 در گوش تو، در هوش تو، وَندر دل پرجوش تو·اینها چه باشد؟! تو منی وین وصف عامت میکنم
- 9 ای دل، نه اندر ماجرا میگفت آن دلبر تو را·«هر چند از تو کم شود از خود تمامت میکنم؟!»
- 10 ای چاره در من چارهگر، حیران شو و نظّارهگر·بنگر کز این جمله صُوَر این دم کدامت میکنم
- 11 گَه راست مانند الف، گَه کژ چو حرف مختلف·یک لحظه پخته میشوی، یک لحظه خامت میکنم
- 12 گر سالها ره میروی چون مهرهای در دست من·چیزی که رامش میکنی زان چیز رامت میکنم
- 13 ای شه حُسامالدّین حسن، میگوی با جانان که: «من·جان را غلاف معرفت بهرِ حُسامت میکنم»
ganjoor: sh1377 · public domain