دیوانِ شمس› غزل ۱۴۰۹› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۰۹
- چون بگشاید این دلم جز به امید عهد دوست نامه عهد دوست را بر سر دل نهادهام
G1409:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهام·ناز رها کن ای صنم راست بگو که دادهام
- 2 گرچه برفتی از برم آن بنرفت از سرم·بر سر ره بیا ببین بر سر ره فتادهام
- 3 چشم بدی که بد مرا حسن تو در حجاب شد·دوختم آن دو چشم را چشم دگر گشادهام
- 4 چون بگشاید این دلم جز به امید عهد دوست·نامه عهد دوست را بر سر دل نهادهام
- 5 زاده اولم بشد زاده عشقم این نفس·من ز خودم زیادتم زانک دو بار زادهام
- 6 چون ز بلاد کافری عشق مرا اسیر برد·همچو روان عاشقان صاف و لطیف و سادهام
- 7 من به شهی رسیدهام زلف خوشش کشیدهام·خانه شه گرفتهام گرچه چنین پیادهام
- 8 از تبریز شمس دین بازبیا مرا ببین·مات شدم ز عشق تو لیک از او زیادهام
ganjoor: sh1409 · public domain