دیوانِ شمس› غزل ۱۴۱۸› بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۱۸
- به سربالای عشق این دل از آن آمد که صافی شد که از دردی آب و گل من بیدل در این پستم
G1418:8
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم·کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستم
- 2 توی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانم·بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم
- 3 مرا جانی در این قالب وانگه جز توم مذهب·که من از نیستی جانا به عشق تو برون جستم
- 4 اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم·وگر جز دامنت گیرم بریده باد این دستم
- 5 به هر جا که روم بی تو یکی حرفیم بیمعنی·چو هی دو چشم بگشادم چو شین در عشق بنشستم
- 6 چو من هی ام چو من شینم چرا گم کردهام هش را·که هش ترکیب می خواهد من از ترکیب بگسستم
- 7 جهانی گمره و مرتد ز وسواس هوای خود·به اقبال چنین عشقی ز شر خویشتن رستم
- 8 به سربالای عشق این دل از آن آمد که صافی شد·که از دردی آب و گل من بیدل در این پستم
- 9 زهی لطف خیال او که چون در پاش افتادم·قدمهای خیالش را به آسیب دو لب خستم
- 10 بشستم دست از گفتن طهارت کردم از منطق·حوادث چون پیاپی شد وضوی توبه بشکستم
ganjoor: sh1418 · public domain