دیوانِ شمس غزل ۱۴۳ بیت ۲ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۳

  1. سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر کاو به تابش زر کند مر سنگ‌های خاره را

G143:2

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را·گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه‌پاره را
  2. 2 سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر·کاو به تابش زر کند مر سنگ‌های خاره را
  3. 3 سینه‌ی خود باز کردم زخم‌ها بنمودمش·گفتمش از من خبر ده دلبرِ خون‌خواره را
  4. 4 سو به سو گشتم که تا طفلِ دلم خامش شود·طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را
  5. 5 طفلِ دل را شیر ده ما را ز گردش وارهان·ای تو چاره کرده هر دم صد چو من بیچاره را
  6. 6 شهرِ وصلت بوده است آخر ز اول جای دل·چند داری در غریبی این دلِ آواره را ؟
  7. 7 من خمش کردم ولیکن از پی دفعِ خمار·ساقیِ عشّاق گردان نرگس خماره را

ganjoor: sh143 · public domain