دیوانِ شمس› غزل ۱۴۳۵ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G1435 · ۹ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۴۳۵
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G1435:1 به گرد دل همیگردی چه خواهی کرد میدانمچه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد میدانم
- G1435:2 یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردیچه خواهی بعد از این بازی دگر آورد میدانم
- G1435:3 به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستیبخواهی پخت میبینم بخواهی خورد میدانم
- G1435:4 به حق اشک گرم من به حق آه سرد منکه گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد میدانم
- G1435:5 مرا دل سوزد و سینه تو را دامن ولی فرق استکه سوز از سوز و دود از دود و درد از درد میدانم
- G1435:6 به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گویدنه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد میدانم
- G1435:7 دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمیگفتیکه از مردی برآوردن ز دریا گرد میدانم
- G1435:8 جوابم داد دل کان مه چو جفت و طاق میبازدچو ترسا جفت گویم گر ز جفت و فرد میدانم
- G1435:9 چو در شطرنج شد قایم بریزد نرد شش پنجیبگویم مات غم باشم اگر این نرد میدانم
ganjoor: sh1435 · public domain