دیوانِ شمس› غزل ۱۴۳۵› بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۳۵
- به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی بخواهی پخت میبینم بخواهی خورد میدانم
G1435:3
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 به گرد دل همیگردی چه خواهی کرد میدانم·چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد میدانم
- 2 یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی·چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد میدانم
- 3 به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی·بخواهی پخت میبینم بخواهی خورد میدانم
- 4 به حق اشک گرم من به حق آه سرد من·که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد میدانم
- 5 مرا دل سوزد و سینه تو را دامن ولی فرق است·که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد میدانم
- 6 به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گوید·نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد میدانم
- 7 دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمیگفتی·که از مردی برآوردن ز دریا گرد میدانم
- 8 جوابم داد دل کان مه چو جفت و طاق میبازد·چو ترسا جفت گویم گر ز جفت و فرد میدانم
- 9 چو در شطرنج شد قایم بریزد نرد شش پنجی·بگویم مات غم باشم اگر این نرد میدانم
ganjoor: sh1435 · public domain