دیوانِ شمس› غزل ۱۴۴۷› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۴۷
- آن صورت روحانی وان مشرق یزدانی وان یوسف کنعانی کز وی کف خود خستم
G1447:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم·هم بیدل و بیمارم هم عاشق و سرمستم
- 2 صد گونه خلل دارم ای کاش یکی بودی·با این همه علتها در شنقصه پیوستم
- 3 گفتا که نه تو مردی گفتم که بلی اما·چون بوی توام آمد از گور برون جستم
- 4 آن صورت روحانی وان مشرق یزدانی·وان یوسف کنعانی کز وی کف خود خستم
- 5 خوش خوش سوی من آمد دستی به دلم برزد·گفتا ز چه دستی تو گفتم که از این دستم
- 6 چون عربده می کردم درداد می و خوردم·افروخت رخ زردم وز عربده وارستم
- 7 پس جامه برون کردم مستانه جنون کردم·در حلقه آن مستان در میمنه بنشستم
- 8 صد جام بنوشیدم صد گونه بجوشیدم·صد کاسه بریزیدم صد کوزه دراشکستم
- 9 گوساله زرین را آن قوم پرستیده·گوساله گرگینم گر عشق بنپرستم
- 10 بازم شه روحانی می خواند پنهانی·بر می کشدم بالا شاهانه از این پستم
- 11 پابست توام جانا سرمست توام جانا·در دست توام جانا گر تیرم وگر شستم
- 12 چست توام ار چستم مست توام ار مستم·پست توام ار پستم هست توام ار هستم
- 13 در چرخ درآوردی چون مست خودم کردی·چون تو سر خم بستی من نیز دهان بستم
ganjoor: sh1447 · public domain