دیوانِ شمس› غزل ۱۴۵› بیت ۱۷ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۵
- خود همان بخشش که کردی بیخبر اندر نهان میکند پنهان پنهان جمله افعالها
G145:17
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالها·ای به زودی بار کرده بر شتر احمالها
- 2 شب شد و درچین ز هجران رخ چون آفتاب·درفتاده در شب تاریک بس زلزالها
- 3 چون همیرفتی به سکتهحیرتی حیران بدم·چشم باز و من خموش و میشد آن اقبالها
- 4 ور نه سکته بخت بودی مر مرا خود آن زمان·چهره خونآلود کردی بردریدی شالها
- 5 بر سر ره جان و صد جان در شفاعت پیش تو·در زمان قربان بکردی خود چه باشد مالها
- 6 تا بگشتی در شب تاریک ز آتش نالها·تا چو احوال قیامت دیده شد اهوالها
- 7 تا بدیدی دل عذابی گونهگونه در فراق·سنگ خون گرید اگر زان بشنود احوالها
- 8 قدها چون تیر بوده گشته در هجران کمان·اشک خونآلود گشت و جمله دلها دالها
- 9 چون درستی و تمامی شاه تبریزی بدید·در صف نقصان نشست است از حیا مثقالها
- 10 از برای جان پاک نورپاش مهوشت·ای خداوند شمس دین تا نشکنی آمالها
- 11 از مقال گوهرین بحر بیپایان تو·لعل گشته سنگها و ملک گشته حالها
- 12 حالهای کاملانی کان ورای قالهاست·شرمسار از فر و تاب آن نوادر قالها
- 13 ذرههای خاک هامون گر بیابد بوی او·هر یکی عنقا شود تا برگشاید بالها
- 14 بالها چون برگشاید در دو عالم ننگرد·گرد خرگاه تو گردد واله اجمالها
- 15 دیده نقصان ما را خاک تبریز صفا·کحل بادا تا بیابد زان بسی اکمالها
- 16 چونک نورافشان کنی در گاهِ بخشش روح را·خود چه پا دارد در آن دم رونق اعمالها
- 17 خود همان بخشش که کردی بیخبر اندر نهان·میکند پنهان پنهان جمله افعالها
- 18 ناگهان بیضه شکافد مرغ معنی برپرد·تا هما از سایهٔ آن مرغ گیرد فالها
- 19 هم تو بنویس ای حسام الدین و میخوان مدح او·تا به رغم غم ببینی بر سعادت خالها
- 20 گرچه دستافزار کارت شد ز دستت، باک نیست·دست شمس الدین دهد مر پات را خلخالها
ganjoor: sh145 · public domain