دیوانِ شمس› غزل ۱۴۵۷› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۵۷
- اندر چرش جان آ گر پای همیکوبی تا غوطه خورم یک دم در شیره بسیارم
G1457:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم·هر چند که بیهوشم در کار تو هشیارم
- 2 با شیره فشارانت اندر چرش عشقم·پای از پی آن کوبم کانگور تو افشارم
- 3 تو پای همیبینی و انگور نمیبینی·بستان قدحی شیره دریاب که عصارم
- 4 اندر چرش جان آ گر پای همیکوبی·تا غوطه خورم یک دم در شیره بسیارم
- 5 زین باده نگردد سر زین شیره نشورد دل·هین چاشنیی بستان زین باده که من دارم
- 6 زین باده که داری تو پیوسته خماری تو·دانم که چه داری تو در روت نمیآرم
- 7 دامی که درافتادی بنگر سوی دام افکن·تا ناظر حق باشی ای مرغ گرفتارم
- 8 دام ار تک چه باشد فردوس کند حقش·ور خار خسک باشد حق سازد گلزارم
- 9 آن دم که به چاه آمد یوسف خبرش آمد·که کار تو می سازد ای خسته بیمارم
- 10 داروی تو می کوبم خرگاه تو می روبم·از ضد ضدش انگیزم من قادر و قهارم
- 11 گویم به حجر حی شو گویم به عدم شیء شو·گویم به چمن دی شو داری عجب اقرارم
- 12 شمس الحق تبریزی تو روشنی روزی·و اندر پی روز تو من چون شب سیارم
ganjoor: sh1457 · public domain