دیوانِ شمس غزل ۱۵۰۹ بیت ۱۰ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۰۹

  1. بسی گفتم که من آن جا نخواهم بسی نالیدم و جامه دریدم

G1509:10

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 سفر کردم به هر شهری دویدم·چو شهر عشق من شهری ندیدم
  2. 2 ندانستم ز اول قدر آن شهر·ز نادانی بسی غربت کشیدم
  3. 3 رها کردم چنان شکرستانی·چو حیوان هر گیاهی می چریدم
  4. 4 پیاز و گندنا چون قوم موسی·چرا بر من و سلوی برگزیدم
  5. 5 به غیر عشق آواز دهل بود·هر آوازی که در عالم شنیدم
  6. 6 از آن بانگ دهل از عالم کل·بدین دنیای فانی اوفتیدم
  7. 7 میان جان‌ها جان مجرد·چو دل بی‌پر و بی‌پا می پریدم
  8. 8 از آن باده که لطف و خنده بخشد·چو گل بی‌حلق و بی‌لب می چشیدم
  9. 9 ندا آمد ز عشق ای جان سفر کن·که من محنت سرایی آفریدم
  10. 10 بسی گفتم که من آن جا نخواهم·بسی نالیدم و جامه دریدم
  11. 11 چنانک اکنون ز رفتن می گریزم·از آن جا آمدن هم می رمیدم
  12. 12 بگفت ای جان برو هر جا که باشی·که من نزدیک چون حبل الوریدم
  13. 13 فسون کرد و مرا بس عشوه‌ها داد·فسون و عشوه او را خریدم
  14. 14 فسون او جهان را برجهاند·کی باشم من که من خود ناپدیدم
  15. 15 ز راهم برد وان گاهم به ره کرد·گر از ره می نرفتم می رهیدم
  16. 16 بگویم چون رسی آن جا ولیکن·قلم بشکست چون این جا رسیدم

ganjoor: sh1509 · public domain