دیوانِ شمس› غزل ۱۵۴› بیت ۱۱ → پچھلا
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۴
- چون درختی را نبینی مرغ کی بینی برو پس چه گویم با تو جان جان این تبریز را
G154:11
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 دیده حاصل کن دلا آن گه ببین تبریز را·بیبصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را
- 2 هر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرف·مینهد بر خاک پنهانی جبین تبریز را
- 3 پا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بیدرنگ·گر به چشم سر بدیدستی زمین تبریز را
- 4 روح حیوانی تو را و عقل شب کوری دگر·با همین دیده دلا بینی همین تبریز را
- 5 تو اگر اوصاف خواهی هست فردوس برین·از صفا و نور سر بنده کمین تبریز را
- 6 نفس تو عجل سمین و تو مثال سامری·چون شناسد دیدهٔ عجل سمین تبریز را
- 7 همچو دریاییست تبریز از جواهر و ز درر·چشم درنآید دو صد در ثمین تبریز را
- 8 گر بدان افلاک کاین افلاک گردانست از آن·وافروشی هست بر جانت غبین تبریز را
- 9 گر نه جسمَستی تو را من گفتمی بهر مثال·جوهرین یا از زمرد یا زرین تبریز را
- 10 چون همه روحانیون روح قدسی عاجزند·چون بدانی تو بدین رای رزین تبریز را
- 11 چون درختی را نبینی مرغ کی بینی برو·پس چه گویم با تو جان جان این تبریز را
ganjoor: sh154 · public domain