دیوانِ شمس› غزل ۱۵۶۱› بیت ۱۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۶۱
- نالنده و بیخبر ز نالش چون بربط و چون چغانه دیدم
G1561:16
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 تا چهره آن یگانه دیدم·دل در غم بیکرانه دیدم
- 2 گفتی فرداست روز بازار·بازار تو را بهانه دیدم
- 3 دل را چو انار ترش و شیرین·خون بسته و دانه دانه دیدم
- 4 زهر عالم همه عسل شد·تا شهد تو در میانه دیدم
- 5 جان را چو وثاق و جای زنبور·از شهد تو خانه خانه دیدم
- 6 بر آتشم و هنوز در عشق·زان دوزخ یک زبانه دیدم
- 7 شطرنج که صد هزار خانهست·از جمله آن دو خانه دیدم
- 8 یک خانه پر از خمار دیدم·یک خانه می مغانه دیدم
- 9 چون عشق چنین دو روی دارد·سرگشتگی زمانه دیدم
- 10 وانگه زین سر به سوی آن سر·دزدیده ره و دهانه دیدم
- 11 زان ره خرد دقیقه بین را·اندیشه ابلهانه دیدم
- 12 او بر سر گنج بینشانی·سرگشته که من نشانه دیدم
- 13 او زیر پر همای دولت·گوید که به خواب لانه دیدم
- 14 جانی که ز غم ز پا درآمد·در عالم دل روانه دیدم
- 15 جانی که فسانه داند این را·او را همگی فسانه دیدم
- 16 نالنده و بیخبر ز نالش·چون بربط و چون چغانه دیدم
- 17 بس شانه مکن که طره عشق·بیرون ز حدود شانه دیدم
- 18 صد شب بر او ترانه گویی·روزت گوید تو را ندیدم
- 19 هر درد که آن دوا ندارد·سوی دل خود دوانه دیدم
ganjoor: sh1561 · public domain