دیوانِ شمس غزل ۱۵۸۹ بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۸۹

  1. زیر دندان تا نیاید قند شیرین کی بود جان همچون قند را من زیر دندان می برم

G1589:4

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم·پیش آن عید ازل جان بهر قربان می برم
  2. 2 چون کبوترخانه جان‌ها از او معمور گشت·پس چرا این زیره را من سوی کرمان می برم
  3. 3 زانک هر چیزی به اصلش شاد و خندان می رود·سوی اصل خویش جان را شاد و خندان می برم
  4. 4 زیر دندان تا نیاید قند شیرین کی بود·جان همچون قند را من زیر دندان می برم
  5. 5 تا که زر در کان بود او را نباشد رونقی·سوی زرگر اندک اندک زودش از کان می برم
  6. 6 دود آتش کفر باشد نور او ایمان بود·شمع جان را من ورای کفر و ایمان می برم
  7. 7 سوی هر ابری که او منکر شود خورشید را·آفتابی زیر دامن بهر برهان می برم
  8. 8 شمس تبریز ارمغانم گوهر بحر دل است·من ز شرم جان پاکت همچو عمان می برم

ganjoor: sh1589 · public domain