دیوانِ شمس› غزل ۱۵۹۷› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۹۷
- نفس ماده کیست تا ما تیغ خود بر وی زنیم زخم بر رستم زنیم و زخم از رستم خوریم
G1597:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم·جمع مستان را بخوان تا بادهها با هم خوریم
- 2 بادهای کابرار را دادند اندر یشربون·با جنید و بایزید و شبلی و ادهم خوریم
- 3 ابر نبود ماه ما را تا جفای شب کشیم·مرگ نبود عاشقان را تا غم ماتم خوریم
- 4 نفس ماده کیست تا ما تیغ خود بر وی زنیم·زخم بر رستم زنیم و زخم از رستم خوریم
- 5 بود مردم خوار عالم خلق عالم را بخورد·خالق آوردهست ما را تا که ما عالم خوریم
- 6 این جهان افسونگرست و وعده فردا دهد·ما از آن زیرکتریم ای خوش پسر که دم خوریم
- 7 گر پری زادیم شب جمعیت پریان بود·ور ز آدم زادهایم آن باده با آدم خوریم
- 8 گه از آن کف گوهر هستی و سرمستی بریم·گه از آن دف نعره و فریاد زیر و بم خوریم
- 9 ماهییم و ساقی ما نیست جز دریای عشق·هیچ دریا کم شود زان رو که بیش و کم خوریم
- 10 گه چو گردون از مه و خورشید اشکم پر کنیم·گر چو خورشید آبها را جمله بیاشکم خوریم
- 11 شمس تبریزی تو سلطانی و ما بنده توییم·لاجرم در دور تو باده به جام جم خوریم
ganjoor: sh1597 · public domain