دیوانِ شمس غزل ۱۶۱۱ بیت ۷ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۱۱

  1. برِ دربان تو آیم، ندهد راه و بِراند خبرش نیست که پنهان، چه تماشای تو دارم!

G1611:7

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 مکن ای دوست غریبم، سر سودای تو دارم·من و بالای مناره، که تمنّای تو دارم
  2. 2 ز تو سرمست و خمارم، خبر از خویش ندارم·سر خود نیز نخارم، که تقاضای تو دارم
  3. 3 دل من روشن و مُقبِل ز چه شد؟ با تو بگویم·که در این آینهٔ دل رخ زیبای تو دارم
  4. 4 مکن ای دوست ملامت، بنگر روز قیامت·همه موجم، همه جوشم، دُرّ‌ِ دریای تو دارم
  5. 5 مشنو قول طبیبان که شِکر زاید صَفرا·به شِکر داروی من کن چه که صفرای تو دارم
  6. 6 هله، ای گنبدِ گردون، بشنو قصّه‌ام اکنون·که چو تو همره ماهم، بَر و پهنای تو دارم
  7. 7 برِ دربان تو آیم، ندهد راه و بِراند·خبرش نیست که پنهان، چه تماشای تو دارم!
  8. 8 ز درم راه نباشد، ز سر بام و دریچه·سَتَر الله عَلَینٰا چه عَلالای تو دارم!
  9. 9 هله، دربانِ عوان‌خو، مدهم راه و سقط گو·چو دفم می‌زن بر رو، دف و سُرنای تو دارم
  10. 10 چو دف از سیلیِ مطرب هنرم بیش نماید·بزن و تجربه می‌کن همه هیهای تو دارم
  11. 11 هله،زین پس نخروشم، نکنم فتنه نجوشم·به دلم حکم کی دارد؟! دل گویای تو دارم

ganjoor: sh1611 · public domain