دیوانِ شمس غزل ۱۶۲۳ بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۲۳

  1. چو به رازهای فردان برسیده‌ام چو مردان چه بدین تفاخر آرم که به راز او رسیدم

G1623:3

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم·پی من تصوری را که بکرد هم بدیدم
  2. 2 سگ او گزید پایم بنمود بس جفایم·نگزم چو سگ من او را لب خویش را گزیدم
  3. 3 چو به رازهای فردان برسیده‌ام چو مردان·چه بدین تفاخر آرم که به راز او رسیدم
  4. 4 همه عیب از من آمد که ز من چنین فن آمد·که به قصد کزدمی را سوی پای خود کشیدم
  5. 5 چو بلیس کو ز آدم بندید جز که نقشی·من از این بلیس ناکس به خدا که نابدیدم
  6. 6 برسان به همدمانم که من از چه روگرانم·چو گزید مار رانم ز سیه رسن رمیدم
  7. 7 خمشان بس خجسته لب و چشم برببسته·ز رهی که کس نداند به ضمیرشان دویدم
  8. 8 چو ز دل به جانب دل ره خفیه است و کامل·ز خزینه‌های دل‌ها زر و نقره برگزیدم
  9. 9 به ضمیر همچو گلخن سگ مرده درفکندم·ز ضمیر همچو گلشن گل و یاسمن بچیدم
  10. 10 بد و نیک دوستان را به کنایت ار بگفتم·به بهینه پرده آن را چو نساج برتنیدم
  11. 11 چو دلم رسید ناگه به دلی عظیم و آگه·ز مهابت دل او به مثال دل طپیدم
  12. 12 چو به حال خویش شادی تو به من کجا فتادی·پس کار خویشتن رو که نه شیخ و نه مریدم
  13. 13 به سوی تو ای برادر نه مسم نه زر سرخم·ز در خودم برون ران که نه قفل و نه کلیدم
  14. 14 تو بگیر آن چنانک بنگفتم این سخن هم·اگرم به یاد بودی به خدا نمی‌چخیدم

ganjoor: sh1623 · public domain