دیوانِ شمس› غزل ۱۷› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۷
- از پای این زندانیان بیرون کنم بند گران بر چرخ بنهم نردبان تا جان برآید بر علا
G17:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا·جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا
- 2 سمعا و طاعه ای ندا هر دم دو صد جانت فدا·یک بار دیگر بانگ زن تا برپرم بر هل اتی
- 3 ای نادره مهمان ما بردی قرار از جان ما·آخر کجا میخوانیم گفتا برون از جان و جا
- 4 از پای این زندانیان بیرون کنم بند گران·بر چرخ بنهم نردبان تا جان برآید بر علا
- 5 تو جان جان افزاستی آخر ز شهر ماستی·دل بر غریبی مینهی این کی بود شرط وفا
- 6 آوارگی نوشت شده خانه فراموشت شده·آن گنده پیر کابلی صد سحر کردت از دغا
- 7 این قافله بر قافله پویان سوی آن مرحله·چون برنمیگردد سرت چون دل نمیجوشد تو را
- 8 بانگ شتربان و جرس مینشنود از پیش و پس·ای بس رفیق و همنفس آن جا نشسته گوش ما
- 9 خلقی نشسته گوش ما مست و خوش و بیهوش ما·نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا
ganjoor: sh17 · public domain