دیوانِ شمس غزل ۱۷۰۵ بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۰۵

  1. در زیر چادر است بتی کز صفات او ما را ز عقل برد و سجود اندرآمدیم

G1705:8

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم·از رشک و غیرت است که در چادری شدیم
  2. 2 روزی که افکنیم ز جان چادر بدن·بینی که رشک و حسرت ماهیم و فرقدیم
  3. 3 رو را بشو و پاک شو از بهر دید ما·ور نی تو دور باش که ما شاهد خودیم
  4. 4 آن شاهدی نه‌ایم که فردا شود عجوز·ما تا ابد جوان و دلارام و خوش قدیم
  5. 5 آن چادر ار خلق شد شاهد کهن نشد·فانی است عمر چادر و ما عمر بی‌حدیم
  6. 6 چادر چو دید از آدم ابلیس کرد رد·آدم نداش کرد تو ردی نه ما ردیم
  7. 7 باقی فرشتگان به سجود اندرآمدند·گفتند در سجود که بر شاهدی زدیم
  8. 8 در زیر چادر است بتی کز صفات او·ما را ز عقل برد و سجود اندرآمدیم
  9. 9 اشکال گنده پیر ز اشکال شاهدان·گر عقل ما نداند در عشق مرتدیم
  10. 10 چه جای شاهد است که شیر خداست او·طفلانه دم زدیم که با طفل ابجدیم
  11. 11 با جوز و با مویز فریبند طفل را·ور نی که ما چه لایق جوزیم و کنجدیم
  12. 12 در خود و در زره چو نهان شد عجوزه‌ای·گوید که رستم صف پیکار امجدیم
  13. 13 از کر و فر او همه دانند کو زن است·ما چون غلط کنیم که در نور احمدیم
  14. 14 مؤمن ممیز است چنین گفت مصطفی·اکنون دهان ببند که بی‌گفت مرشدیم
  15. 15 بشنو ز شمس مفخر تبریز باقیش·زیرا تمام قصه از آن شاه نستدیم

ganjoor: sh1705 · public domain