دیوانِ شمس› غزل ۱۷۸› بیت ۹ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۸
- جوز بشکست و بمانده مغز روح رفت در حلوا ز انبار قضا
G178:9
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 میشدی غافل ز اسرار قضا·زخم خوردی از سلحدار قضا
- 2 این چه کار افتاد آخر ناگهان·این چنین باشد چنین کار قضا
- 3 هیچ گل دیدی که خندد در جهان·کو نشد گرینده از خار قضا
- 4 هیچ بختی در جهان رونق گرفت·کو نشد محبوس و بیمار قضا
- 5 هیچ کس دزدیده روی عیش دید·کو نشد آونگ بر دار قضا
- 6 هیچ کس را مکر و فن سودی نکرد·پیش بازیهای مکار قضا
- 7 این قضا را دوستان خدمت کنند·جان کنند از صدق ایثار قضا
- 8 گرچه صورت مرد جان باقی بماند·در عنایتهای بسیار قضا
- 9 جوز بشکست و بمانده مغز روح·رفت در حلوا ز انبار قضا
- 10 آنک سوی نار شد بیمغز بود·مغز او پوسید از انکار قضا
- 11 آنک سوی یار شد مسعود بود·مغز جان بگزید و شد یار قضا
ganjoor: sh178 · public domain